مفاهيم بنيادی اقتصاد دانايی محور
 

مصاحبة اختصاصی نسيم جنوب و حيات نو اقتصادی با دکتر ايرج نبی پور


حيات نو اقتصادی : در قرن بيست و يکم، برتري نسبي در صحنة اقتصاد بيشتر از آنکه تابعي از دارايي هاي طبيعي ، سرمايه اي و نيروي کاري يک ملت باشد، بيشتر بر گردة مهارت ها و توان فنآوري آن کشور است و طبيعت و تاريخ کمترين نقش را دارند و هوش، مهارت و نوآوري انسان ها به عنوان برترين ذخاير ملل مورد توجه قرار مي گيرند، آيا اين تحول موجبات زايش اقتصاد دانايي محور، در هزارة جديد شده است؟
کاملاً درست است، اين اقتصاد بيش از آنکه متکي بر منابع طبيعي، سرمايه و يا نيروی کارگران عصر صنعتی باشد بر دانايی اتکا دارد و از اين رو به آن اقتصاد بدون وزن، اقتصاد بي ماده و اقتصاد ملموس ناپذير نام داده اند و در يک کلام، اقتصاد جديد؛ زيرا ايده ها، تصورات و دانايي بسيار برجسته تر از مواد خام، ماشين ها و فرآورده هاي فيزيکي هستند و همانگونه که پل رومر، اقتصاد دان برجستة استانفوردي اشاره کرده است :با تغيير در مدل نئوکلاسيک، با در نظر گرفتن نقش مرکزي براي دانايي در سيستم اقتصادي، ما با دوره اي روبرو هستيم که چنانچه کشورهاي در حال توسعه با منابع سرشار طبيعي دارای سرماية قابل دسترسی نيز باشند، امّا به سوي اقتصاد دانايي حرکت نکنيد، هرگز رشد اقتصادي را به دست نخواهند آورد. شايد در يک مدل خوش بينانه اگر به وضعيت کشور مالزی نگاه کنيم و رشد اقتصادي اين کشور را در سال 2020 بر سه نوع الگو در نظر بگيريد مي بينيم که رشد اين کشور با شرايط موجود به صورتي خواهد بود که درآمد سرانة اين کشور به 3060 دلار خواهد رسيد و چنانچه از الگوي صنعتي پيروي کند اين ميزان به 8000 دلار در سال مي رسد ولي اگر شيوة اقتصاد دانايي محور را پيشه سازد، مي تواند به درآمد سالانة 16000 دلار در سال 2020 دسترسي پيدا کند. اين مدل به خوبي نقش اقتصاد دانايي که در آن خزانة ملت ها، انسان و دانايي اوست را نشان مي دهد.
نسيم جنوب : ما اکنون در دوره اي از تغييرات تند و انتقالي در شکل جامعه زندگي مي کنيم که با تغييرات بنيادي اقتصادي توأم است. ماهيت توليد، تجارت ، اشتغال و کارآيي در دهه هاي آينده بسيار با آنچه در اکنون است متفاوت خواهد بود، آيا اين تغييرات را مي توان پيش زمينه اقتصاد دانايي فرض نمود ؟
ببينيد، در اقتصاد کشاورزي، زمين منبع کليدي بود و در اقتصاد صنعتي نيز منابع طبيعي مانند زغال سنگ، صنايع ذوب آهن و نيروي کار به عنوان منابع محوري محسوب مي شدند. در اقتصاد دانايي نيز دانايي به عنوان منبع محوري است، يعني توليد و بهره برداري از دانايي ، نقش برجسته در خلق ثروت دارد. البته اين بدان معني نيست که اقتصاد دانايي، تنها فشار مضاعف بر مرزهاي دانش است، بلکه ترجمان آن بدين صورت است که اقتصاد دانايي به صورت کاربرد مؤثر و بهره برداري از تمام اشکال دانايي در تمام الگوي عملکرد اقتصادي است. اين ايده و حقيقت جديدي نيست که دانايي در عملکرد اقتصاد نقش مهمي دارد. تمام اقتصادها حتي در نوع سادة آن، بر اساس دانايي چگونگي (HOW) بوده است ؛ چگونه سازه بسازيم، چگونه در معادن کند وکاو کنيم و چگونه سازه بسازيم؛ و اينگونه کاربرد دانايي از زمان انقلاب صنعتي رو به توسعه بوده است. اما درجه کاربرد و ممزوج نمودن خوددانايي و اطلاعات در ساختار عملکرد و فعاليت اقتصادي، امروزه چنان عظيم است که موجب تغييرات کيفي و ساختاري بسيار شديد در عملکرد اقتصاد شده است .
در اساس، توسعة رقابتي به عنوان اصل مهم اقتصاد نيز تغييرات انتقال مهمي را آفريده است. افزايش بار دانايي رشد يابنده در جهان اقتصاد و افزايش توان روز افزون ما در پخش و انتشار اين دانايي خود موجب افزايش ارزش افزودة اين کالاي جديد براي تمام مشترکين در اين سيستم اقتصادي شده است. حضور اين حقيقت نه تنها در استراتژي بنگاههای اقتصادي کوچک و بزرگ و سياست هاي دولت ها بلکه در سيستم ها و نهادي نيز که اين رفتار اقتصادي را تنظيم مي کنند تأثيرات شگرفي را بوجود آورده است. از اين رو، جهان ما در آغاز ورود به هزارة جديد، با تغييرات بسيار بنيادي در ماهيت توليد، تجارت، اشتغال و کار آيی روبرو است که در مقياس های نه اقتصاد کشاورزی و نه اقتصاد صنعتي مي گنجد، بنابراين مي توان گفت اين تغييرات پيش زمينة اقتصاد دانايي محور است.
نسيم جنوب : ممکن است واضح تر به تفاوت اقتصادهاي کشاورزي و صنعتي و دانايي محور در کاربرد دانايي دانش اشاره بفرماييد؟
منظورم اين است که نمي توان شدت و درجه دست آوردها و پيشرفت هاي تکنولوژيک و علمي را وجه اختلاف اقتصاد دانايي با اقتصاد های کهن کشاورزي و صنعتی قلمداد کرد. زيرا اين بديهي است که با گذر زمان، توانايي انسان در خلق دانايي و پيشرفت هاي تکنولوژيک روبه تزايد است. از اين رو نمي توان گفت که امروزه حد دانش و پيشرفت تکنولوژي به چنان پايه اي رسيده است که نوعي جديد از اقتصاد را تعريف مي کند. هر چند اين
پيشرفت ها، به ويژه پيشرفت تکنولوژي اطلاعات و ارتباطات در ايجاد زمينة اقتصاد دانايي نقش حياتي داشته اند، امّا اقتصاد دانايي به معناي آن است که ماهيت عملکرد ساختار پيچيدة ارگانيسم اقتصاد از تار و پود به دانايي آغشته شده است، ديگر چون اقتصادهای کهنه به چگونگی خط توليد کالای کشاورزي و يا صنعتي به تنهايي نگاه نمي شود بلکه در تمام فرآيند توليد و نيز خلق انديشه ، بخش انديشه ، اشتراک انديشه ، انتقال با ارزش افزودة انديشه، تغيير در انديشه، انعطاف در انديشه و بکارگيري نوآورانة انديشه، دانايي تأثير مي گذارد و از اين رو دانايي تنها به عنوان فرآورده نگريسته نمي شود بلکه خود دانايي هم فرآيند مي شود و ماهيتي خلق يابنده و در ماتريکسی جا مي گيرد که هم فرآورده است و هم فرآيند است و هم خالق و خلق يافته است.
اگر کارخانه اي را در نظر بگيريد که فرآوردة x دارد، در اقتصاد دانايي ، خود x به تنهايي کالانيست بلکه مجموعه اي از توانمندي ها و دانايي هايي که در ساز وکار خلق، ايجاد و نگهداري کارخانه و نيز تغيير مستمر و جاري در فرآوردة x ، ايجاد بازار فروش، رقابت، باز خورد به خود سيستم توليد، اشتراک کارخانه با کارخانه اي همتا و ايجاد کارخانه هاي مرکب ، خوشه اي و شبکه اي، توليد فرآوردة x به صورتي که امکان تبديل به فرآوردة x1,x2,x3 و يا حتي به صورتz,y و ... را نيز دارد به عنوان اقتصاد دانايي محسوب مي شود و مجموعة اين عملکرد اقتصادي است که خود توليد کالايي جديد به عنوان دانايي مي نمايد. اگر اجازه بدهيد و بحث رو به جلو رود پيچيدگي هاي اين بحث آشکارتر خواهد شد.
حيات نو اقتصادی: بسيار خوب چه تغييراتي موجب شد که اقتصاد کلان جهان به سوي اقتصاد دانايي محور سوق يابد؟
پاسخ اين مطلب بسيار ساده است، دو تغيير در ايجاد اقتصاد دانايي مؤثر بودند، يکي پديدة بار و قوّت فزايندة خود دانايي (Knowledge intensity) و ديگري پديدة جهاني سازي در امور اقتصادي است.
بار وقوّت دانايي خود با مدد نيروهاي ترکيبي انقلاب تکنولوژي اطلاعات و تغيير در زير ساخت هاي تکنولوژيک ، روبه رشد فزآينده است و جهاني سازي نيز خود با تغيير در قوانين و تغييرات در مقررات ملّي و بين المللي و حضور تکنولوژي اطلاعات (IT) روبه توسعه می باشد.
نکتة مهم آن است که اقتصاد دانايي تنها به يکي از اين دو پديده و يا ترکيبي از اين دو پديده متکي نيست بلکه اقتصاد دانايي خود يک تغيير کيفي در حالت جامعه به عنوان فرآوردة اين پديده ها است.
حيات نو اقتصادی: در دو دهة گذشته ما با کاربرد فراوان علوم کامپيوتر و تکنولوزي هاي ارتباطات درتمام زمينه هاي تجارت و زندگي روزمره مواجه شده ايم. اقبال گستره به اين تکنولوژي همراه با افت ناگهاني در هزينه هاي مربوط به کاربرد آنها توأم با نياز فزايندة کاربران به اين نوع خدمات بوده است. ظهور تکنولوژي ها و نرم افزارهاي اين علوم مانند اسکن، تکنولوژي تصوير زايي، تکنولوژي هاي ذخيره سازي و حافظه و سيستم هاي نمايش دهنده و کپي ساز موجب شده اند تا کاربران حقيقت انقلاب اطلاعات را درک کنند و تجلي اين تکنولوژي اکنون در اينترنت موجب شده است که اين انقلاب به خوبي لمس پذير شود. آيا اين مجموعه به تنهايي کافي بوده است تا اين تکنولوژي در پاية اقتصاد دانايي، نقش محوري را بازي کند؟
از ديدگاه اقتصادي، سيماي مرکزي انقلاب IT، توانايي آن در جابجايي و دستکاري(manipulation)،
ذخيره سازي و انتقال اطلاعات با کميت فراوان همراه با هزينة بسيار اندک است. از خصوصيات مشترک و مهم اين تکنولوژي هايي که نام برديد، توانايي نفوذ آنها است. در قديم، تغييرات تکنيکي، بر فرآورده هاي خاص و در بخش هاي محدودي از صنعت تأثير مي گذاشت، اما تأثير انقلاب اطلاعات عام است و بر روي هر عنصري از اقتصاد، از کالاها تا خدمات ، بر هر عنصري از زنجيرة تجارت، از پژوهش و توسعه تا توليد، بازاريابي و پخش کالا مؤثر است و همانگونه که اشاره فرموديد، هزينه هاي حاشيه اي دستکاري، ذخيره سازي و انتقال اطلاعات تقريباً ناچيز است، از اين رو کاربرد دانايي در تمام منظره هاي اقتصادي سهولت يافته و بنابراين بار و شدت و حضور دانايي در فعاليت هاي اقتصادي روبه تزايد بوده و از اين رو بار و شدت و حضور دانايي در کالاها و خدمات اقتصادي نيز روز به روز ملموس تر مي شود. در پهنة تجارت ، جايي است که مي توان به صورت کمي اين تغيير کيفي را ترسيم کرد. در تجارت ، کالاهاي دانايي و خدمات دانايي بيشترين رشد را داشته اند.
در ايالات متحدة آمريکا، صادرات خدمات اطلاعات و بانک هاي اطلاعاتي، رشدي برابر 7/26 در صد در سال گذشته داشته است در حالي که مجموعة خدمات معدن، ساخت و ساز، کشاورزي و مهندسي، رشدي برابر 7/16 در صد در سال را به خود اختصاص داده است.
در يک فراگرد کلي، انقلاب IT، حرکت بسوي کدگذاري دانايي و اشتراک در دانايي کد شده را در خزانة دانايي اقتصادهای پيشرفته را فراهم آورده است. هر دانايي که بتوان آن را کد گذاري کرد و به سطح اطلاعات استحاله داد را مي توان با هزينه اي نسبتاً اندک در سراسر جهان انتقال داد. با اين روند، دانايي روز به روز ، سيماي کالا را بخود مي يابد. معاملات بازار با پديدة کدگذاري دانايي تسهيل شده و انتشار دانايي نيز تسريع مي يابد. سرمايه گذاري هاي دوباره و اضافي به منظور دست يافتن به دانايي با پديده کد گذاري دانايي از بين رفته و موجب ايجاد پل هايي ميان ميدان ها و گستره هاي رقابت شده و از اغتشاش در دانايي جلوگيري مي کند.
اين پيشرفت ها، نرخ رشد ذخاير دانايي در دسترس را افزايش داده و در نهايت در ايجاد رشد اقتصادي سهيم مي شود. بنابراين انقلاب اطلاعات از مشخصات کليدي دانايي محور است.
نسيم جنوب: به پديدة جهاني سازي نيز در کنار انقلاب اطلاعات به عنوان قوة محرکة اقتصاد دانايي پرداختيد. مسلماً در ديدگاه اقتصاد کلان، جهاني سازي با چند ابزار رشد پيدا کرده است که يکي از آنها کاهش در موانع تعرفه اي و غير تعرفه اي در تجارت کالاها و خدمات است و ديگر رفع مقررات دست و پاگير در بازارهاي مالي و کاهش قدرت مونوپولي ملي در حوزه هايي مانند ارتباطات دور، حمل و نقل هوايي و صنايع بيمه و ماليه است. اما مهمترين ابزار رشد جهاني سازي، کاهش در موانع سرمايه گذاري مستقيم خارجي بوده است، نظر شما چيست؟
جاي هيچ بحثي نيست که جهاني سازي در سال هاي اخير رشد بي سابقه اي را يافته است که رشد اخير آن با افزايش پرشتاب در جريان سرمايه گذاري مستقيم خارجي ( FDI) در کنار انتقال سرمايه، جريان تجارت کالاها و خدمات و انتقال تکنولوژي توأم بوده است. در اين بحث دو نکته حائز اهميت است. نکتة اول آنکه سرمايه گذاري مستقيم خارجي در چند سال اخير رشد بي همتايي داشته که از جريان هاي تجارتي ديگر نيز پيشي گرفته و بدين لحاظ فاز کنوني جهاني سازي را جريان سرمايه مي نامند تا جريان تجارت. دوم آنکه جريان هاي سرمايه گذاري مستقيم خارجي با سرمايه گذاري هاي ديگر، تجارت و فنآوري در يک ترکيب غامض و مرتبط به هم ، يک حلزون پيچيده را آفريده اند.
به زبان ديگر با جهاني شدن ماليه، يک تحول برجسته روي داد و آن نقش کاملاً تازة بانک ها در واگذاري وام هاي فراتر از مرزهاي ملي است. در گذشته چنين فعاليتي به صورت اضافه بر فعاليت عادي تجارت بين المللي ، در راستاي کنترل کشورهاي ديگر و اعمال نفوذ بر آن ها در جهت تدارک براي جنگ و ادارة آن صورت مي گرفت. اما بانکداري بين کشورها من حيث المجموع بخش کوچکي از اقتصاد جهان بود.
اما در نيمة دهة 1980 حجم وام هاي بين مرزي واگذاري از طرف بانک ها عملاً از مجموع حجم تجارت بين المللي همة اقتصادهاي بازار بر روي هم، بيشتر شده بود. اگر امروز تجارت جهاني کالاها و خدمات به حدود 5/2 تريليون تا سه تريليون در سال بالغ مي گردد، اما بازار يورو و دلار لندن که نهادهاي مالي جهان در آن به يکديگر وام مي دهند و وام مي گيرند طی هر روز کاري بيش از 300 ميليون دلار، يا 75 تريليون دلار در سال گردش معاملاتي دارد، يعني حجمي که دست کم 25 برابر حجم تجارت جهاني است. بنابراين امروزه بحث در مورد جهاني سازي که مي شود، به ماهيت پس پردة آن که قوة اصلي محرکه اش نيز مي باشد، به ناچار مي بايست نظر کرد که آن نيز چيزي جز
سرمايه گذاري مستقيم خارجي در پهنة فراملّي نيست.
حيات نو اقتصادی: پيش از اين شما از انعطاف انديشه به عنوان چگونگي عملکرد اقتصاد دانايي محور اشاره نموديد ، انعطاف انديشه در ترمينولوژي اقتصاد دانايي چه جايگاهي دارد؟
اشاره به انعطاف انديشه، استعاره اي بود از سازمان انعطاف پذير که از ويژگي هاي سازمان هاي حوزة اقتصاد دانايي محور است.
جهاني سازي در 1950 و 1960 با توسعه و انتشار جهاني تيلوريسم، گسترده شد ولي در پساتيلوريسم، اين اشکال انعطاف پذير سازمان است که در شکل دهي و جنبش رو به جلو جهاني سازي کنوني تأثير مي گذارد. زيرا سازمان هاي انعطاف پذير موجب کاهش زيان و افزايش بهره وري هم نيروي کار و هم سرمايه از طريق همجوشي انديشه و عمل در تمام سطوح عملکردهايشان مي شوند.
سازمان هاي انعطاف پذير با ايجاد مسئوليت هاي شغلي چند پيشه Multi-task ( که خود نيازمند کارگران دانايي چند مهارتي multi-skill مي باشد) و نيز با استفاده از کارگروهي teamwork و چرخش شغلي از تخصص گرايي افراطي پرهيز مي کنند.
از اين رو بنگاهها، سيستم هاي اقتصادي و برنامه ريزان اقتصادي هزارة جديد، از اصول سازمان هاي انعطاف پذير و انديشة انعطاف پذير براي سازمان دهي توان حيات و رقابت خود در گسترة اقتصاد در دنياي اقتصاد دانايي استفاده مي کنند. بر اين اساس، توليد کنندگان انعطاف پذير از سطح بهره وري بسيار بالاتري نسبت به توليد کنندگان تيلوريست دست خواهند يافت و حوزة ديدرس اقتصاد economies of scope خود را با تأکيد بر تنوع در توليد خدمات و کالاهاي مشتري مدار متنوع گسترش مي دهند. آنها اين کار را با استفاده پر يراق از توانمندي هاي انساني با کارگران جديد دانايي خود انجام مي دهند.
حيات نو اقتصادی: اگر در جامعة دانايي محور، نياز به افراد، بنگاهها و سازمان هاي انعطاف پذير با کارگران جديد دانايي پيشه با خصوصيات چند پيشه اي و چند مهارتي است، پس بايد در اقتصاد دانايي محور نيز مهارت و يادگيري مهارت ها نقش مهمي داشته باشند، آيا اين چنين نيست؟
بي شک چنين است و کاملاً درست اشاره فرموديد. دانايي ، مهارت ها و يادگيري (Skills &leaning) باز از مفاهيم بنيادي اقتصاد دانايي محور هستند.
در هزارة جديد که دسترسي به اطلاعات آسان تر وارزان تر شده است و حضور اطلاعات در بسته هاي اطلاعاتي و بانک هاي اطلاعاتي، بصورت دانايي کد شده، بسيار قابل رؤيت و در دسترس است، مهارت و رقابت در انتخاب بهترين و مؤثرترين اطلاعات جديدتر، به صورت مستمر، مهمترين فونکسيون يک سازمان انعطاف پذير دانايي محور است. از اين رو دانايي نهان (tacit)که خود را به صورت مهارت ها در چگونگي انتخاب، کاربرد و تغيير در دانايي هاي کد گذاري شده نشان مي دهد، بيش از پيش اهميت خود را نشان مي دهد و چون در اين جايگاه، يعني جايگاه انتخاب بهترين اطلاعات ، کاربرد بهترين اطلاعات و تغيير بهينه در بهترين اطلاعات وابستگي کلي به دانايي هاي نهان در خود هر انسان دارد، بنابراين يکي از مهمترين منابع در خزانة اقتصاد دانايي محور در کنار تکنولوژي اطلاعات و ارتباطات منابع انساني و مهارت ها است. از اين رو در اقتصاد دانايي بر روي منابع انساني، بيشترين سرمايه گذاري ها براي ايجاد مهارت هاي خلاق و بي همتا مي شود. اصولاً ماهيت مقولة کار در اقتصاد دانايي محور چنان است که به جاي وابستگي به توان عضلاني و يا حتي توان اطلاعاتي فرد، بيشتر به توانمندي ها و مهارت هاي فرد در قالب بسته هاي دانايي نهان tacit knowledge وابسته است. چنانچه بخواهم مثالي را به عرض برسانم، بايد از توانمندي هايي چون توانمندي هاي مفهومي و توانمندي فرد در برقراري روابط بين فردي و مهارت هاي ارتباطي به عنوان منابع مهم براي عملکرد سازمان هاي انعطاف پذير در پهنة اقتصاد دانايي محور اشاره کرد.
در نتيجه در اقتصاد دانايي محور، آموزش و يادگيري براي ظهور مهارت ها نقش محوري دارد. به همين دليل امروزه چنين گفته اند که هيچ وقت ، موفقيت و شايد حتي بقاء ملت ها و خود مردم اينگونه به ماهيت توانايي شان به يادگيري( Learning) وابسته نبوده است بنابراين سياست آموزش در جامعه و اقتصاد دانايي محور بر فرآيند يادگيري مادام العمر استوار است و جامعه را چنان طراحي مي کنند که جامعه در حال يادگيري مستمر، طولاني و پا برجا بماند و مردمان این جامعه چنان در تربيت و يادگيري مداوم هستند که جامعة دانايي محور هزارة جديد طلب مي کند و در ترمينولوژي آموزش ، اصطلاح سواد اطلاعاتي (information literacy) در کنار آموزش مادام العمر (Lifelong learning) ظهور يافته است.
يعني امروزه در اقدام هاي پيشرفتة مبتني بر دانايي، صحبت از با سوادي اطلاعات است و اين چيزي جز وجود توانمندي اعضاء جامعه بر يافت و کاربرد بهترين اطلاعات در درياي اطلاعات کنوني، توانمندي در بکارگيري مؤثر تکنولوژي هاي اطلاعاتي و تفکر انتقادي در ارزيابي منابع اطلاعاتي ، به منظور حل مسئله نيست.
در اقتصاد جديد، دانش مهندسي آموزش، فشار بر حذف يادگيري ”چگونگي انجام“learning to do،
” به چه فکر کردن“ what to think و تأکيد به آموزش يادگيري ”چگونگی يادگيري“ learning to learn و ”چگونگي فکر کردن“ how to think دارد.
ماحصل عملکرد جامعة دانايي محور در اقتصاد دانايي محور، همانگونه که آلن گرين اسپان در سال 2000 بيان نموده، کارگراني است که توانمندي و مهارت خلق، آناليز و تغيير شکل اطلاعات و چگونگي ارتباط با ديگران را فرا مي گيرند و اين پروسة يادگيري ، به صورت فعاليتي مادام العمر ادامه مي يابد.
نسيم جنوب : در اقتصاد کلاسيک نيز کارگر مهار و دانش آموخته نقش مهمي در توسعه داشت پس تفاوت يادگيري و مهارت بين اين نوع اقتصاد و اقتصاد دانايي محور در چيست و چرا عنصر يادگيري به عنوان شرط بقاء در اقتصاد دانايي محسوب مي گردد؟
درست است که در اقتصاد کلاسيک، کارگر مهار نيز در کنار سرمايه مهمترين موتور محرکة اقتصاد بوده است اما در اقتصاد دانايي، کارگر مهار به تنهايي مهم نيست، کارگر مهاري که مهارت يادگيري دائم و نامنقطع را دارد اهميت وصف ناپذير دارد و در حقيقت کارگران دانايي در حال يادگيري پيوسته هستند، زيرا اقتصاد دانايي در عمل، سلسله مراتبي از شبکه ها است که حيات آنها بوسيلة شتاب در ميزان تغيير و يادگيري شان مشخص مي شود. يعني حضور افراد يا بنگاه هاي اقتصادي در اين شبکه ها بستگي به فرصت ها و توانمندي هاي آنها در اتصال به شبکه از طريق ايجاد ارتباطات پرتوان پردانايي و يا پر يادگيري است. بنابراين، بنگاه هاي اقتصادي به صورت سازمان هاي يادگيرنده که به شکل مداوم و پيوسته، مديريت ، ساختار و مهارت هاي لازم براي تطبيق با تکنولوژي هاي نوين و ربودن فرصت هاي جديد را جذب مي کنند، خود را نشان می دهند.
آنها تدريجاً به شبکه هاي دانايي ملحق مي شوند، اين شبکه ها مکان هايي هستند که فرآيند يادگيري پويا برای خالقين، توليد کنندگان و کاربران را به منظور تجربه و تبادل اطلاعات جهت زايش و خلق نوآوري هاي جديدفراهم می آورند
نسيم جنوب: پس مي توان نتيجه گرفت که شبکه سازي ، تلاش در جهت الحاق به شبکه و در شبکه ماندن با مکانيسم يادگيري فزآيندة پيوسته ، موتور محرکة اقتصاد دانايي است. شما در همين جا از نوآوري ياد کرديد، آيا نوآوري نيز در اقتصاد دانايي نقش کليدي دارد؟
در حقيقت نوآوري شاه کليد اقتصاد دانايي است. اما پيش از آنکه به اين موضوع بپردازيم، بايد در مورد شبکه و شبکه سازي در اقتصاد دانايي خدمتتان عرض کنم که بنگاه هاي اقتصادي در اقتصاد دانايي با الحاق در شبکه هاي دانايي و ارتباطات بين بنگاهي نه تنها يادگيري پويايي خود را ارتقاء مي دهند بلکه با يافت شرکاء و شبکه هاي ديگر، در حقيقت در دارايي دانايي مشارکت کرده و در نتيجه اين عملکرد ، هزينه ها و خطرات فرآيند نوآوري را پخش نموده و به نتايج تحقيقات جديد دسترسي می يابند و عناصر تکنولوژيک کليدي را کسب کرده و دارايي خود را در ساخت و ساز، بازاريابي و پخش و انتشار کالا به مشارکت مي گذارند.
همچنان که بنگاه هاي اقتصادي، محصولات و فرآيندهاي جديدي را مي آفرينند ، فعاليت هايي را که مي بايست منفرداً انجام دهند، يا در مشارکت با ديگر بنگاهها و يا همکاري با دانشگاهها و نهادهاي تحقيقاتي و يا در پناه حمايت هاي دولتي به انجام رسانند را مشخص مي سازند.
از اين رو، عنصر نوآوري، ماحصل ارتباطات چند جانبه ميان فعالان اقتصادي و نهادها و سازمان ها است که خود آنها مجموعاً سيستم نوآوري innovation system را در يک ترکيب پيچيده عرضه مي دارند.
حيات نو اقتصادی: از بحث شبکه سازي چنين استنباط مي شود که در اقتصاد دانايي محور، بنگاههاي اقتصادي کم کم به درک اين مسئله رسيده اند که با ديگر مؤسسات و بنگاهها در شبکه هاي دانايي يک اتحاد تکنولوژيک ايجاد کنند که دليل آن نيز همانگونه که اشاره شد به دليل رشد فزايندة پيچيدگي و گستردگي چشم انداز فنآوري است، اما سؤال که پيش مي آيد اين است که در جهان باز اطلاعات و توانمندي جهاني در ارتباطات و امکان دسترسي آسان به اطلاعات و مشارکت درشبکه هاي دانايي، چرا بنگاههاي اقتصادي مشابه در اقتصاد دانايي محور در يک مکان جغرافيايي خاص گردهم مي آيند؛ در حالي که شرکت هاي چند مليتي در اقتصاد صنعتي، فرار از تجمع در يک مکان را در سرلوحة خود داشتند؟
هم حضور جهت شبکه سازي و هم تجمع بنگاهها و نهادهاي اقتصادي همتا در يک مکان جغرافيايي خاص که در ترمينولوژي اقتصاد دانايي خوشه سازي Clustering مي نامند از ويژگي هاي مهم اقتصاد دانايي محور هستند. هرچند که در اقتصاد دانايي محور بنگاهها، سيماي شرکت هاي چند فنآوري را پيدا مي کنند و در کشورهاي گوناگون گسترده مي شوند و در تارو پود شبکه هاي دانايي همتای خود چنگ مي زنند، و دسترسي به اطلاعات فراوان، از طريق انقلاب فنآوري اطلاعات، براي آنان آسان شده است و اطلاعات در دسترس دارند، اما بايد توجه بفرماييد که اطلاعات مرزي، يعني اطلاعات در حد مرزهاي دانش که موجب برتري يک بنگاه در گسترة فنآوري بر بنگاه يا بنگاههاي رقيب مي شود به صورت خفته است و دسترسی به دانايي کد نشده و نهان tacit knowledge
که رکن اساسی در جهش رو به توسعه بنگاهها را دارد از طريق تکنولوژی اطلاعات امکان پذير نيست. لذا بنگاههای همتا در يک اقدام نوآورانه ، شروع به تشکيل تجمع در يک مکان جغرافيايی خاص کرده تا دانايی نهان خود را با يکديگر به مشارکت گذارند. فرآوردة اشتراک در دانايي نهان، سنتز دانايي هايي است که از توابع جبري پيروي نمي کند بلکه رشد هندسي را خواهد داشت و موجب برتري خوشه ، يعني بنگاههاي همتا بر بنگاههاي ديگر در سراسر گيتي مي شود.
بايد توجه کنيم که اين موضوع خوشه سازي به ويژه در مورد تکنولوژي هاي برتر High tech قابل لمس تر است. بنگاههاي فنآوري هاي برتر ترجيح مي دهند در مکان هاي جغرافيايي خاص گرد هم آيند، معمولاً اين مکان هاي جغرافيايي، شرايط ويژه اي نيز براي زيست دارند و از چشم انداز زيبا، عاري از آلودگي برخوردارند و بيش از آنکه دسترسي ارتباطات و مسائل اقتصادي مکان در انتخاب مکان جغرافيايي خوشه مؤثر باشد، عوامل کيفي زندگي و الگويي زندگي که نام برديم مانند شرايط زيست محيطي و آرامش مکان جغرافيايي در انتخاب آنها مؤثرند. براي مثال مي توان از خوشه مشهور اقتصادي Westside آمريکا نام برد که با شعار ”موفقيت در خوشه سازي است نه به صورت پراکنده “ شکل گرفته است. در اين خوشه ها شبکه هاي ويژه اي از کارگران دانايي، تجهيزات حمايتي ، بنگاهها، سرمايه گذاران خطر پذير و متخصصين عالي رتبه گرد هم آمده اند و به ويژه در بخش تکنولوژي برتر مشغول به کار هستند.
البته باز تأکيد مي کنم که خوشه سازي باز به معني فارغ شدن از ماهيت چند مليتي اقتصاد صنعتي نيست، بلکه بر عکس به دليل خداحافظي قوانين و مقررات بازرگاني ملّي پيشين در تجارت جهاني و توسعه در ارتباطات از طريق فنآوري اطلاعات، رقابت در سطح جهاني تقويت شده است و شکل جديدي از مفهوم رقابت در گسترة جهاني رو به ظهور است و بنگاههاي اقتصادي در پيکرة اقتصاد دانايي محور، ديگر وابسته به کشور خاصي نخواهند بود. آنها ماهيت چند مليتي و فراملّي خواهند داشت. براي حيات خود اين بنگاهها مجبورند که در صحنه رقابت، جهت حضور در حوزة بين المللي ، تابع نظمي و سينرژيسمي مشخص از مهارت هاي صنعتي، مالي، تکنولوژيک، تجاري، مديريتي و فرهنگي که در هر کجاي دنياي ممکن است باشند، قرار گيرند.
نسيم جنوب: به سينرژيسم صنعت و حوزه هاي تجاري، مديريتي و مالي و اتحاد دانايي کد شده با نهان به منظور حضور در گسترة رقابت پرداختيد، بسياری معتقدند که در اقتصاد دانايي، کشورهاي توسعه يافته به سوي اقتصاد خدمات محور گام برمي دارند، نظر شما چيست؟
با کمال صراحت اعلام مي کنم که تلقي اقتصاد دانايي محور در شمايل اقتصاد با ارائة خدمات، اشتباه محض
مي باشد. اصولاً هنوز هم در اقتصاد دانايي محور، الگوي خلق، توليد و پخش در قلب تپندة اقتصاد جاي دارد و در اقتصاد دانايي محور اين الگو پيوستگي بي همتايي به زنجيرة ارزشي دارد که درون دة آن از تجارت هاي دانايي محور و صنايع انرژي بر و ساخت و ساز بوده و برون دة آن به سوي صنايع خدماتي، ميل نشان مي دهد. بنابراين اقتصاد دانايي محور در حقيقت انعکاس پيچيده و غامض ميان صنايع توليد کنندة کالا و فعاليت هاي خدماتي مربوطه بوده که فرآوردة آن پيدايي سيستم هاي توليدي پيچيده مي باشد. از اين رو هرگز اقتصاد دانايي محور يک جابجايي ساده ساختاري از صنايع ساخت وساز به ارائة خدمات نمي باشد.
نسيم جنوب: اما در اين ترکيب غامض که ترسيم کرديد، بالاخره کالايي به نام دانايي وجود دارد که بر خود ساخت و ساز کالاي فيزيکي ، توليد و پخش آن و در خود سيستم خدمات وجود دارد و جزء لاينفک آنها است، اين کالا چه خصوصيتي دارد که آن را از کالاهاي فيزيکي موجود در اقتصادهاي پيشين جدا مي کند؟
به نکتة درستي اشاره فرموديد، کاملاً صحيح است. تفاوت هاي بنيادي ميان کالاي دانايي با کالاهاي ديگر موجود است. يکي از تفاوت ها بدين صورت است که کالاي دانايي با مصرف نابود نمي شود. بر عکس با مصرف رو به افزايش آن، يعني در هر بار مصرف آن، ارزش افزودة آن رو به تزايد مي رود. از اين رو، بازگشت سرماية توليد آن از طريق انتشار آن تکثير مي يابد. يعني بر عکس کالاي صنعتي ، مصرف آن نه تنها موجب نابودي آن نمي شود بلکه در رشد ارزش افزودة آن نيز مي افزايد تفاوت عمدة ديگرکالاي صنعتي با کالاي دانايي، بحث هزينه هاست. يعني هزينة توليد دانايي بسيار بالا است ولي بازتوليد آن reproduction و پخش آن هزينة پاييني دارد و با تکثير و پخش آن، بازگشت سرمايه بسيار چشمگير است. در ديدگاه اقتصاد کلان، دانايي کالايي با ماهيت فرا ارزش Supervalue و فرا بهره وري superproductivity است.
حيات نو اقتصادی: به اقتصاد کلان اشاره شد ، ممکن است نظر خود را در مورد تأثيرات اقتصاد دانايي محور در پهنة کلان اقتصاد سياسي نيز بيان کنيد؟
يکي از ويژگي هاي ناراحت کنندة اقتصاد دانايي محور که در حال پيدايي است، رشد فزايندة قطبي شدن در سطح جهاني است و ما بيشتر با واگرايي در اقتصاد روبرو هستيم تا هم گرايي اقتصادهاي ملّي.
برعکس تئوري هاي رشد نئوکلاسيک استاندارد، کشورها به دو قطب سو يافته اند، يکي درقطب کشورهاي ثروتمند و ديگري در قطب کشورهاي فقير. به زبان ديگر، شکاف اقتصادي مابين کشورها و سطوح بندي اختلاف اقتصادي ميان کشورها چنان گسترده است و شتاب يافته است که در اقتصاد صنعتي محور با آن اين چنين روبرو نبوده ايم و اين واگرايي divergence رو به شتاب است و اين نقطة دراماتيک اقتصاد دانايي محور است و چه در سطح افراد، خانوارها ، منطقه اي، ملّي و فرا ملّي، ما در حال رؤيت شکاف هستيم که فقرا فقير تر مي شوند و ثرتمندان غني تر. در حقيقت ما در هزارة جديد، در درياي اقتصاد دانايي محور، با شکلي از استعمار روبرو خواهيم شد که ويژگي پساسرمايه داري نوين است.
نسيم جنوب: آقاي دکتر چنانچه امکان دارد، به عنوان جمع بندي بحث، اگر نکته اي خاص مورد توجه است اشاره بفرمائيد؟
در يک فراگرد کلي، نتيجه گيري بحث در تصوير نشان داده شده است که اقتصاد دانايي محور ، فرآوردة سه مکانيسم است. اولي آموزش و سرماية انساني ، دوم شبکه هاي ارتباطات دانايي با ابزار IT و سوم خلق و نوآوري در پهنة زير ساخت ها.