در جستجوي بندر مهرويان

 

در قرون سوم وچهارم هجري كه مسلمانان در اوج تمدن خود بودند، ايرانيان مرزهاي اقيانوس هند و آرام را در نورديده و بندرهاي بزرگ كرانة پارس نيز جايگاه پذيرش ده ها كشتي اقيانوس پيما بودند. زنجيرة اين بندرها با بندر مهرويان در شمال غربي خليج فارس آغاز سپس به سنيز، جنابه، نجيرم و سرانجام سيراف امتداد مي يافت. جغرافي دانان و جهانگردان مسلمان چون ابن بلخي، ياقوت حموي، حمدالله مستوفي،اين حوقل مقدسي، اصطخري و ناصرخسرو از بندر مهم مهرويان ياد كرده اند.
موقعيت دقيق اين بندر باستاني سالهاست كه در چارچوب بحث آكادميك بوده است. آرنولدويلسون كه از برجسته ترين صاحب نظران مسائل خليج فارس بوده مي نويسد“محل وقوع مهرويان امروزه بكلي ناپديد شده و يقيناً جاي آن زير بستر رودخانه هنديان فرو رفته است.”(1)
اين نوشتار كوششي است در راه پاسخ به اين پرسش كه آثاري كه در امامزاده شاه عبدالله بندر ديلم ديده مي شود آيا همان بندر مشهور مهرويان در سده هاي مياني تمدن اسلام است؟
مهرويان لنگرگاه كشتي هاي اقيانوس پيما:
در پائيزان جنوب، سفر بر پشت وانت بار، نسيمي خنك بر تن نثار مي كند. اما مي توان گستردة جلگة ساحلي را از هر دو سوي كوه و هم دريا در محدودة تيررس ديد جاي داد. در بيست وچهار كيلومتري بندر ديلم به هنديجان، جاده مرز شمال غربي روستاي مالكي را خراش مي دهد. از وانت بار بر زمين مي جهم. اكنون بر جلگه اي ايستاده ام كه در يك فرسنگي شمال شرقي آ“ آخرين چين هاي منظم و باز زاگرس كه رسوبات بختياري دوران سوم را در زير خود پناه داده قرار دارند. پديده هاي زمين ساخت دوران چهارم كه از 5000 سال از تكاپو افتاده اند بر كناره جنوب شرقي اين چين خوردگي جلگه اي آبرفتي را پديد آورده اند. از روستاي مالكي كه بر اين جلگه جاي دارد تا ساحل دريا 5/1 كيلومتر فاصله است. در اين فاصله جلگه آبرفتي يا شيبي بسيار ملايم به دريا مي پيوندند. در سكوت لايتناهي بر زمين شور كه ترك هاي بيشمار يافته از روستاي مالكي بسوي روستاي امامزاده شاه عبدالله در ساحل دريا براه مي افتم. در چند فرسنگي باختري امامزاده شاه عبدالله رود زهره (طاب) است.
اين همان رودي است كه بسترنج در كتاب نفيس خود «جغرافيايي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي» با مقايسة نقشه ها و گفتارهاي جغرافي دانان مسلمان اشاره نموده است كه احتمالاً مكان بندر مهرويان به فاصلة كمي از آن قرار داشته است.(2) خط مسير تجارت جهاني تمدن اسلام از چين و هند تا روم شرقي و اسپانيا وسعت داشته و در اين ميانه خليج فارس نقش كليدي را در تجارت دريايي بعهده داشت.
بندر مهرويان براي كشتي هاي اقيانوس پيما كه در مسير هند و چين از بصره بادبان مي كشدند به عنوان نخستين لنگرگاهنقش ايفا مي كرد. اين بندر همچنين، جايگاه صدور كالاهاي تجاري فارس و اصفهان بود. راه باستاني ارجان در فارس به بندر مهرويان يكي از راههاي بسيار مهم تاريخي است.(3) سلطانعلي سلطاني كه جاي مهرويان را در امامزاده شاه عبدالله مي پنداشت نيز از اين راه باستاني كه از اصفهان از طريق ارجان به مهرويان مي رسيد ياد كرده است. او همچنين به آثار ساختمان اين گذرگاه كه به شكل كوه بري و سنگ چين كردن گرانه ها و پلها در كوهستان كهكلويه مشخص است اشاره مي كند.(4)
پديده هاي ژئوديناميك در بندر مهرويان:
از آنهمه شكوه ديرينه مهرويان كه در نوشتارهاي جغرافياي تاريخي مسلمانان وصف آن شده است مي بايست يادگارهايي نيز بر پهنة خاك مانده باشد.اما اين يادگارها در كجاي خليج ليمده اند. آيا براستي جايگاه اين بندر براي هميشه در زير خاكستر آتشفشان فوران تاريخ دفن شده است. به يكباره خود را در روبروي آرامگاه بي آلايش شاه عبدالله كه از گچ ساخته شده است مي يابيم كه بر درگاه آن پيرمردي بر گليمي نشسته بود. از او پرسيدم كه آرامگاه از آن كيست. پاسخ داد كه آرامگاه يكي از ياران امام رضا (ع) است كه در كاروانسراي مهرويان به شهادت رسيده است. شوق سراسر وجودم را فرا گرفت اينجا پايان هر بحث آكادميك دربارة جايگاه جغرافيايي مهرويان بود. پيرمرد مهرويان را مي شناخت. از نسل به نسل پدرانش شنيده بود كه هزار سال پيش از اين در اينجا بندري بوده است. كه آن را ماهي رويان مي گفتند يعني جايي كه ماهي و روبيان را صيد مي كنند.(5) واژه مهرويان در وجود پيرمرد طنين آشنايي داشت. او به خوبي بندر را مي شناخت و همچنين ويرانه هايش. از او نپرسيدم كه ويرانه ها در كجا لميده اند. دوست داشتم با شامة خود به آنجا كشيده شوم. در كنارة ساحل دريا كه اكنون در جزر كامل بود براه افتادم. دريا با همهمه انبوهش در 800 متري خط ساحلي پس رفته بود. حتي اگر مد كامل روي دهد عمق آب تا حداقل 800 متر آنسوي ساحل ژرفايي كمتر از يك متر خواهد داشت. پس چگونه است كه اين كرانه لنگرگاه كشتي هاي اقيانوس پيماي قرون وسطي بوده است؟ مي بايست پديده اي تكنونيك روي داده باشد تا اين بندر بزرگ را به ويراني كشانده و شكل ساحل را نيز تغيير داده باشد و اين چيزي جز آزاد سازي انرژي انبوه از اندرون زمين به شكل زلزله نمي باشد. همانگونه كه سيراف قرباني زمين لرزه شد و دريا آن را بلعيد.(6) مهرويان نيز شايد قرباني زمين لرزه اي باشد كه نه تنها آن را ويران كرده بلكه دگرگوني هايي نيز در بستر دريا پديد آورد. برايم جاي شكي نمانده است كه هيچ رويداد سياسي و تاريخي و هيچ جدال خونيني نمي توانسته است عامل ويراني اين بندر مهم بوده باشد و بدون ترديد اين بندر نيز قرباني يك رويداد تكتونيك بوده است. ابن البلخي در فارسنامة خود كه در سالهاي 500 و 510 هجري قمري تأليف شده چنين مي نويسد: «مهرويان شهري است بر كنار دريا چنان كه موج دريا به كنار شهر مي زند». بنابراين پس از نابودي لنگرگاه بندر مهرويان، دريا مي بايست به سوي آن پيرشوي كرده و ويرانه هاي آن در زير ضربات مداوم موج قرار گرفته باشند. اينگونه پيش بيني كردم كه پيش از اينكه به ويرانه ها نزديك شوم مي بايست خرده سفالينه هايي كه توسط موج شسته شده اند بر ساحل بيابم. پس چشمان خود را بر جايي كه موج دريا بر ساحل بوسه زده بود دوختم. هنوز صد متر از دبستان روستاي ساحلي امامزاده شاه عبدالله دور نشده بودم كه در ساحل شكسته هاي بي شمار سفال يافتم. در 50 متر آن سو تر تپه هايي كه شكل توپوگرافيك ناهمگني را به ساحل داده بودند بر كناره ديده مي شدند. هر چه به تپه ها نزديكتر مي شدم بر تودة شكستة سفالها كه در ميان خرده صدفها ديده مي شدند افزوده تر مي شد. در جايي كه اين زنجيرة تپه ها آغاز مي شد، دامنة آنها شكل ديواره اي مي يافت كه با شيبي عمودي تا 5/3 متر ارتفاع مي يافت. در برشي از اين ديواره كه موج دريا آفريده بود رگه هايي منظم از سنگ و گچ ديده مي شد كه تجسمي از ديوار و ستونهاي پيشين را هويدا مر كردند. ديگر برايم آشكار شده بود كه به ويرانه هاي دفن شدة بندر مهرويان رسيده ام. همان بندري كه ناصرخسرو از آن گذر كرده بود. او كه يكي از جهانگرداني است كه از نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي مشرق تمدن اسلام در قرن پنجم هجري پرده برمي دارد، بندر مهرويان را با بازار بزرگ و سه كاروانسراي آن وصف كرده است.(7و8).
سفالينه ها از راز ويرانه ها پرده برمي دارند:
بر ساحل در كنار ويرانه هاي بندر مهرويان كه به شكل تپه هايي كم ارتفاع كه گهگاه دريا آن را شكافته و دفينه هايش را آشكار كرده است گام برمي داريم. اين رشته تپه ها كه 750 متر طول دارند و به پهناي 200 متر مي رسند شكل همگن توپوگرافيك ساحل آبرفتي را كه نيم فرسنگي بندر ديلم تا رود زهره را پوشش داده است بر هم زده است و چون جزيره اي بر اين ساحل آبرفتي جلوه مي كنند كه نشانگر آنند كه نيرويي هوشمند آنها را آفريده و نيروي غيرهوشمند طبيعت آنها را به ويراني كشانده است.
آيا براستي به مهرويان رسيده بودم؟ تپه ها خموش بودند و خفته در خاكستر تاريخ با پوششي از بوته هاي خاردار بياباني و دريا نيزكه رند و دانا بود در خود پيچيده و با واژگان خود كه نامشكوف بودند از ديدة هزار سالة خود سخن مي گفت. پس از كجا بپرسم، چون گمشده اي در كوير، با نفس در سينه، بدنبال آواي دور زنگ كاروان، اما باز سرگشته، در ژرفاي بيگانگي چون شناگري در بيكرانگي تاريخ. آيا دل و ديده و دانش و دريافت ديگري مي خواهدكه بدانم؟ باز دريا با يك جهان آوا. او گفته است و از مهرويان را با زبان خود. او بر ويرانه ها شوريده است و راز آنها را شكافته است. دريا سفالينه ها را كه تاريخ گويا هستند را از دل سنگ چين هاي دالان ها و كوچه هاي تنگ بندر بدر آورده و خاكستر تاريخ را از آنان زدوده است و در زير هرم آفتاب رخشان بر بستر ساحل خود به نمايش گذاشته است. حال ديدة دل خواهد و دانش تا به دريافت رسيد سفالينه ها سخن مي گويند و راز نامشكوف بندر مهرويان را بازگو خواهند كرد. سراسيمه تكه هاي شكسته سفال ها را از ساحل و لابلاي ويرانه ها برميدارم. چه آشنا هستند. انگار بر ساحل سيراف به گشت پرداخته ام و سفالهاي بندر سيراف را مي نگرم. چه شباهت بي همتايي است بين اين سفالينه ها و سفالينه هاي سيراف. اين خود يافته اي است كه نشان مي دهد كه بندري كه ويرانه هايش در دل خاك نهفته اند ساختة تمدن اسلامي بوده است. در لابلاي شنهاي ساحل شكسته سفالهايي با لعاب صدف دار مي يابم كه اين ديدگاه را قوت مي خشد. زيرا تكنيك لعابكاري صدفي در سفال سازي از نوآوري هاي سده هاي دوم و سوم هجري ايرانيان است (9). در گوشه اي از ويرانه ها شكسته سفال هاي قرمز رنگي با ضخامت ده سانتي متر پيدا مي كنم كه سالها پيش از اين در ساحل بندر سيراف نيز ديده بودم. اين سفال ها خمره هايي بودند براي حمل كالا با كشتي. خطوط و نگاره هاي تزئيني اين سفال ها در هر دو بندر مشابه يكديگرند و اين يكساني نشاني است از ساخت آنها در يك زمان در يك كارگاه سفال سازي. گل رسي كه براي ساخت آنها در اين كارگاه استفاده شده است داراي اكسيد آهن بوده و با پخت آنها و دسترسي كوره به هواي آزاد، اين ماده به اكسيد فريك اكسديه شده و با اين واكنش سفال ها رنگي قرمز به خود گرفته اند.
ايرانيان با كشتي هاي بادباني خود تا سواحل آراكان، مالايا، سوماترا، جاوه و درياي چين سفر مي كردند. (10) نتيجة اين سفرها تماس فرهنگي جامعهة اسلام با جامعة خاور دور بود. يكي از دست آوردهاي اين تماس فرهنگي، تأثير هنرچين بر سفالگران ايران است. قطعات سفالين مهرويان سفال هايي مي يابم كه تقليدي است از سفالگران چيني، هر چند در خود زمينه اي از مهارت، خلاقيت و ابداع سفالگر ايراني را نهان دارند. در آنسودورتر، نوجواني را مي بينم كه چالاكانه بستر ساحل را در مي نوردد و زمين را در جستجوي گمشده اي ورانداز مي كند. از او مي پرسم كه چه مي جويي، مي گويد كه پس از ريزش باران و رگبارهاي تند آبراه هاي كوچكي بر تپه ها ساخته مي شود كه در لبه هاي آنها مي توان سكه هايي يافت كه با واژگان عربي نبشته اي بر روي خود دارند. او سكه اي كه اكسيده شده است را نشانم مي دهد و همچنين تكه شكسته اي از كاسه اي با لعاب رنگين كه بر آن واژة “علي” نقش بسته است. اينها نشانه هايي علمي هستند كه به شناسايي اين بندر ايراني در سده هاي نخست تمدن اسلام ياري خواهند كرد.
پژوهش در زير دريا:
در سال 1910 گاستون ژوند كشف كرد كه بخش غربي بندر اسكندريه در ژرفاي 5/8 متري دريا غرق شده است. اين اولين كشف ثبت شده يك بندر باستاني به حساب مي آيد. سپس بنا در آرود، صور، صيدا، سزارو آتليت در شرق مديترانه مورد مطالعه قرار گرفته و در سال 59-1958 نيكولاس فلمينگ با ياري دانشگاه كمبريج بندر آپولونيا را در ساحل ليبي در زير آب پيدا كرد. رومي ها در ساختن اسكله و بندر به پيشرفتهايي بزرگ نائل شده بودند. فيليپ ديوله، غواص فرانسوي نيز بسياري از اين بنادر را در شمال افريقا پيدا كرد.(12) اينها همگي تلاشي است كه براي يافتن بندرهاي فرو رفته در درياي مديترانه از يك قرن پيش آغاز شده است. اما بدون ترديد، خليج فارس باستاني ترين موزة جهان است. زيرا اين دريا، خاستگاه تمدن بوده و نخستين بندرها بر كرانه آن ساخته شده اند و براي هزاران سال كشتي هاي باستاني بر آن بادبان برافراشته اند. بندرها هميشه تلاقي گاه تمدن هاي گوناگون بوده اند.
بنابراين با جستجوي سنجيده در ويرانه هاي بندر مهرويان و استفاده از دانش ژئوديناميك و تبيين تغييرات ساحل خليج فارس مي توانيم تصويري از اين بندر را كه الگوي يك بندر در تمدن اسلام است را فراهم آوريم. با اين تصوير خواهيم توانست پرسش هايي را كه در زمينة الگوهاي تجارت و اقتصاد ايران در قرون اوليه هجري مطرح شده است را پاسخ دهيم. در چشم اندازي فراتر، با بكارگيري تكنولوژي پيشرفته باستان شناسي زير آبي مانند سايد-اسكن سونار (دستگاه يابنده با امواج مغناطيسي)(13) مي توان بخش هاي ناپديد شدة اين بندر را در زير آب جستجو كرده و با كاوش بستر دريا كشتي هاي غرق شدة باستاني را در چنين بندرگاههايي پيدا كرد و اين كشتي ها را به دليل انباشت متراكم اطلاعات برجستة تاريخي، كپوسل زمان مي نامند. با يافت اين كشتي ها از چگونگي دريانوردي و تجارت دريايي خليج فارس آگاه خواهيم شد.
تلاش تو،مان در شناسايي بندرهاي باستاني وكشف محوطه هاي باستاني دريايي در خليج فارس نه تنها در احياء ميراث فرهنگي ايران سودمند خواهد بود بلكه ارزشي بين المللي خواهد داشت.
منابع:
1- ويلسن، آرنولد، خليج فارس، محمد سعيدي، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1366، ص 84.
2- لسترنج: جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرق، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1364، ص 294.
3- همان پيشين، ص 319.
4- رائين، اسماعيل، دريانوردي ايرانيان، تهران، 1356، ص 70.
5- نفيسي، سعيد، جغرافيايي تاريخي خليج فارس، سمينار خليج فارس، ج دوم، ص 69.
6- نبي پور، ايرج: باستانشناسي دريايي بندر سيراف، بندر و دريا، ش 39، 1371.
7- سفرنامة ناصرخسرو: محمددبير سياقي، انتشارات زوار، 1356، ص163.
8- محمد حسن، زكي: جهانگردان مسلمان در قرون وسطي، عبدالله ناصري طاهري، مركز نشر فرهنگي، رجاء، 1366، ص 65.
9- محمد حسن، زكي، تاريخ صنايع ايران «بعد از اسلام»، محمدعلي خليلي، اقبال، 1366، ص 181.
10- احمد، نفيس، خدمات مسلمانان به جغرافيا، آستان قدس رضوي، 1367، ص 120.
11- فراري، ريچارد، عصر زرين فرهنگ ايران، سروش، 1363، ص199.
12- موركوس، سليم، زادگاه باستانشناسي زير آبي، پيام يونسكو، 1365، ص 42.
13- ميزل، چارلز، تكنولوژي و باستان شناسي دريايي، پيام يونسكو، 1367، ص 15.