بندر سیراف
نخستين پايه هاي بازرگاني و تجارت بشگل گسترده در
زمان ساسانيان پايه ريزي مي شود. اين جنبش اقتصادي ريشه هاي اقتصاد بستة فئوداليسم
را در هم مي شكند و سيستم اقتصاد بورزوازي پيامد آن است. همگام با پيشرفت اين سيستم
نوبنياد اقتصادي مراكز بازرگاني پديد مي آيند و پيدايش اين مراكز نيز سبب رشد و
تمركز حرفه ها و پيشه هاي گوناگون شده است و از اين رهگذر شهرهاب تازه كه بافت آن
با شهرهاي پيش تفاوت بسيار دارد شكل مي گيرند و شهرهاي گندي شاپور، بيشاپور و … و
سيراف پديد مي آيند و مراكز فعاليتهاي صنعتي و بازرگاني و فرهنگي مي شوند. همگام با
پوسيدگي ساختمان فئوداليسم و رشد فزايندة اقتصاد بازرگاني، مبادلات بر اساس اصول
بانكي استوار مي گردد. مذهب زرتشت كه در زمان هخامنشيان و اشكانيان نفوذي نداشته در
زمان ساسانيان گسترش مي يابد.
ساختار اقتصاد بازرگاني ساسانيان آنان را ناگزير به گسترش مرزهاي تجارت بر پهنة
درياها مي كشاند و از سوي ديگر زرتشت جهان را جهان تضاد دو وجود اهريمن و اهورامزدا
قلمداد مي كند و از اين رو ساسانيان نيز در پي آنند كه دريا بازتاب وجود اهوراست يا
اهريمن و اين گونه است كه درياي پارس در زير پاي دريانوردان ايراني به فروش مي آيد
و سيراف بر كنارة خليج فارس شكل مي گيرد و چيرگي بي چون و چراي خود را بر قلمرو
آبهاي نيلگون پارس از سدة پنجم ميلادي نمايان مي سازد. دريانوردان ايراني استوا را
نه مرزهاي درياي پارس را پشت سر مي گذارند و با بادبانهاي برافراشته بزرگ درياي هند
را گذر مي كنند و به سواحل چين و هندوستان ازيك سو و از سوي ديگر سواحل شرق آفريقا
را با گذر از ماداگاسكار رسيدن به زنگبار پذيرا مي گردند. و از آنجا عاج، چوبهاي
گرانبها، طلا و گوهرهاي گوناگون را در كشتي هاي خود جاي مي دهند و به ارمغان مي
آورند. در اين زمان اوستا جمع آوري و مدون مي شود، معابد بسيار برمي كشد و آتشهاي
مقدس برخي از معابد فروزان مي گردد و حكومت ساسانيان بافت مذهبي سياسي مي يابد.
مذهب زرتشت به اوج قدرت و حاكميت مي رسد اما از درون و از معنا و حقيقت و روح و جهت
اصلي منحط و متحجر مي شود در اين هنگامه نهضتهاي ماني و مزدك شكل مي گيرد و با
استقبال از جانب تودة مردم روبرو مي شوند.
در پايان بناي پوسيدة سياسي مذهبي ساساني با نخستين يورش اعراب در هم مي شكند و
تيسفون به جنگ تازيان مي افتاد. اما با تمام اين آشفتگيها، اقتصاد بازرگاني ساساني
بر كنارة آبهاي پارس بجا مي ماند و هرگز نه كه نفي بلكه بالندة نيز مي گردد و روند
رشد را از دست نمي دهد زيرا جائي به بازگشت نيست، مرزها درنورديده شده و از سوئي
ديگر اعراب هنوز با دريانوردي آشنا نگشته اند و ايرانيان باز بر آبهاي خروشان جولان
مي دهند و بندر سيراف بزرگترين بندر بر كنارة خليج فارس در سدة نهم هجري بدر مي آيد
تا جائي كه بصره نيز اي ديد اقتصادي با آن ياراي روياروئي نيست. اقتصاد سرمايه داري
سيراف چنان نيروئي مي گيرد كه بازرگانان شهر سرمايه اي بين 50 تا يكصد ميليون فرانك
طلا بدست مي آورند و اصطخري در كتاب ممالك الممالك خود از سيراف بسيار ياد نموده و
جغرافياي اقتصادي آنجا ترسيم كرده است ولي اظهار مي دارد كه در بازرگاني هستند
كساني كه ثروت آنها از ششصد هزار هزار درهم بيشتر است و همة آن را از راه تجارت
دريا بدست آورده اند … معماري ساختمانهاي اين شهر نشانگر شكوه ديرينة آن است. ساختي
نهايي كه گاه به شش يا هفت طبقه مي رسيده از سنگ و ساروج و طبقات بالائي آنها را به
چوبهائي كه از آفريقا و هند وارد شده بود و ساج مي ناميدند. بافت اين شهر سيصد هزار
نفري را تشكيل مي داد. سيراف بر انتهاي دو شاهراه بزرگ بازرگاني بصره- سيراف و گور
(يكي از شهرهاي باستاني ساسانيان) – سيراف بوده است كه اين شاهراه (سيراف- گور)
گذرگاهي تمام سنگ فرش بوده است كه ويرانه هاي آنرا نخست دكتر واندنبرگ خاورشناس
بلژيكي در سال 1338 كشف نمود. از اين شاهراه كاروانهايي با پارچه هاي زربفت،
منسوجات ابريشمي با نقشهاي زر و سيم و ظروف زيباي برنجي و نقره اي،روغن و عطر گلهاي
گوناگون و داروهاي گياهي به سيراف مي آوردند و اين كالاها با كشتي هائي بسيار بزرگ
كه عرضة آنها تا آب دهها پا فاصله داشت يادگير مي شوند.
دريانوردان و ناخدايان بي باك ايراني درياها را مي پيمودند تا به سواحل چين برسند و
از آنجا نيز بر اساس اقتصادي پاپاپاي كالاهاي نفيس و كمياب همانند عود و عنبر،
كافور و جواهر، خيزران و عاج، آبلوس و فلفل چوب و صندل و انواع عطرا و ادويه از
هندوستان دوباره در انبارهاي كشتي ها جاي مي دادند و راه بازگشت را در پيش مي
گرفتند. گرچه اختراع قطب نما را در اكثر اسناد و كتب به مردم چين نسبت مي دهند با
اين حال در مأخذ مربوط به خود چيني ها به شواهد ديگر برمي خوريم، چويو Cho-go
نويسندة چيني كه در 1100 ميلادي مي زيستند، اختراع قطب نما را از آن دريانوردان
ايراني مي داند. --- هنگامي كه با يك كشتي ايراني از خليج فارس به هندوستان مي رفته
و در جامع الحكايات مي نويسد: «از سيراف به هند مي رفتم، ناخداي كشتي هنگام جهت
يابي يك تكه مغناطيسي را كه به شكل ماهي ساخته بود در محفظه اي انداخت و داخل آن آب
ريخت و جهت يابي كرد». اگر اينگونه شواهد تاريخي را بپذيريم، شايد تا اندازه اي
بتوانيم از شگفتي خود كه چگونه اين دريانوردان بي باك اين آبهاي خروشان را رازهاي
اندرونيش و طوفانهاي وصف ناپذير مي پيمودندفروكش كنيم.
از وسائل ناوبري و هدايت ناوگان تجاري مي بايست از فانوسهاي دريايي كه از نخستين
دست آوردهاي زماني است كه ايرانيان به دريا دست يافتند ياد نمود، كه شب هنگام شعله
هاي فروزان آنها پرتوهايي گسيل مي داشت كه پهنة درياي آتشين فرزوان برافروخته بودند
كه اكنون ويرانه هاي اين فانوسها از بندر عسلويه تا بندر لنگه يافت مي شود كشتي
سازان ايراني نيز عاشقانه در زير پرتوهاي جانفرساي آفتاب خليج هنرمندانه به چوبهاي
افريقايي و هندي شكل مي دادند تا شريان اقتصاد بازرگاني دريايي را استوا نگه دارند
تا جايي كه پژوهشگران سرزمين چين هر گاه نبشه اي از آنها به جا مانده است از شكوه و
پيچيدگي تكنولوژي پيشرفتة اين كشتيها سخن به ميان آورده اند. زندگي و پيشينة
سرافيان چنان به دريا آميخته بود كه نبود بر پهنة آب ---- را براي آنها معنا داشت.
افزودن بر اينكه سيراف جايگاه بازرگاني و مبادلات بوده يك مركز توليد پارچه هاي
كتاني و يكي از جايگاههاي ساخت سفال نيز قلمداد مي شود. آثار بسياري از تكه هاي
سفال بر ويرانه هاي اين شهر باستاني بر جاي مانده است. تاريخ نشانگر آن است كه از
پنج هزار سال پيش از ميلاد سفال سازي در ايران زمين آغاز شده است و بدين جهت مي
توان گفت كه سفال سازي يكي از نخستين صنايعي است كه ايرانيان بدان پي برده اند.
نمونه هاي ظروف سفال اين دورة بيش از تاريخ ايران زيبايي خاصي دارد و برتري
ايرانيان را از اين جهت بر همه ملل جهان اثبات شده است. پس بي شك سفالهاي توليد شده
در سيراف در بازارهاي خاور دور بگرمي مي پذيرفته اند. در كاوشهاي باستانشناسي در
بندر سيراف در كنار ساحل آن بازمانده هايي از كوره هايي يافت شده كه هنوز آثار دود
و سياهي آتش بر زبانة آن نمايانگر است و گمان مي رود كه اين مكان كارگاه شيشه سازي
بوده است و آنچه در نوشته هاي قديم دربارة ثدور شيشه از سيراف بهش هرهاي ديگر ايران
گفته شده از كارگاههاي سيراف بوده و از چين و هندوستان نمي آورده اند و با جرأت مي
توان افزود كه دست آورد صنعتي اين كارگاههاي صنعتي به چين و اقيانوس هند نيز
فرستاده مي شده است. در اين كاوشها همچنين سكه هايي كه با خط پهلوي --- واژة
«شيراف» به رويش نوشته شده است. آشكارگر آن است كه در آنجا تبلور اقتصاد چنان بلند
پايه بوده است كه سكة هم ضرب مي گشته است. در ويرانه هاي اين شهر گورهاي بيشماري
يافت مي گردد كه در جهات متفاوت كنده شده اند و اشكال متفاوت تدفين و بي شماري
گورها نشانگر ساختمان سياسي اجتماعي و جمعيت شناسي اين بندر است از ديد جمعيت
شناسي، بيشماري اين گورها بازگو كنندة عظمت و شكوه ديرينة اين بندر است و اشكال
تدفين نيز نمايانگر آن است كه ايرانيان، يهوديها، هندوها، اعراب و ساير گروههاي
اجتماعي از سرزمينهاي ديگر مانند شرق آفريقا و چين و هندوستان ساختمان اجتماعي آن
را تشكيل مي داده اند و گوياي آن است كه تمام اين طبقات اجتماعي با نظرگاههاي
گوناگون در كنار يكديگر مي زيسته اند و يك آزادي دمكراتيك در اين بندر حاكم بوده
است به گفتة نرو شايد از نتايج برخورد آزادي بوده است كه هنوها با مهاجرين زرتشتي
ايراني در هندوستان انجام داده اند و آنگاه بازرگانان سيرافي نيز در پي مسافرتهاي
پي در پي بازرگاني خود خواه ناخواه آگاه از آن گشته اند و اين برخورد دمكراتيك بر
زندگي آنها نيز در خاك خود تأثير بخشيده است.
بررسي هاي تاريخي در معماري ويرانه هاي سيراف نشانگر جايگاه بلند سبك معماري آميخته
به هنر است. از زمان باستان ايرانيان در كچ بري و نقش هاي برجسته استاد بوده اند و
در اين كاوشهاي باستانشناني كتيبه هايي كه با خط كوفي كنده شده است يافت شده كه
اكنون در موزة بريتانيا مي باشد. مي بايست در اين جا از چگونگي و مكانيسم شكل گيري
تمدن كه نمايي از آن بر سيراف تابان بوده است سخن گفته شود. چرا بندري در گوشة
سرزميني گرم و خشك به چنين تمدني دست مي يابد كه بازتاب آن تاكنون برجاي مانده است
در حاليكه شهرهايي كه بر پهنة ايران زمين بوده و بدور از دريا جاي گرفته اند يكي پس
از ديگري از پاي در مي آيند. با مدد فلسفة علمي تاريخ آشكار خواهد گشت. سيرافيان
مردماني بودند كه از يك سو با جزاير سيپانگر «ژاپن»، چين، سوماترا، مالزي و اندونزي
و از سوي ديگر با زنگبار و جزاير افريقاي شرقي و تا ستونهاي هراكولس بادبان مي
كشيدند و بسان توده اي هستند كه تمام قلمروها و سرزمين هاي جغرافيايي آن زمان را
جايگاه هجرتشان بوده است. در اين گذر از آنچه فرهنگ، دانش، بينش نام برده مي شود
آگاه گشتند و هنگامي كه باز مي گشتند آنچه آموخته بودند آميخته با آنچه تاريخ
بدانها سينه به سينه آموخته بود بكار مي بسته آنچه را كه تمدن گويند پايه ريزي مي
كنند. با نگرش در تمدنهاي تاريخي سومر، بابل، مصر، يونان و … 26 تمدني كه ---- از
آنها ياد مي كند مشخص مي گردد كه هر تمدني در طول تاريخ پس از هجرتي و باز آموزش و
خروج از جمودي و پديد آمده است و سيرافيان هنگامي كه بادبان برمي افراشتند و سينة
سفاين خود را با موج آشنا مي نمودند، مهاجراتي هستند.
از اين قوم كساني چون سليمان و ابوزيدحسن سيرافي برمي خيزند كه زمانة خود را در
درياها بسر مي كنند و تمام آنچه ديدگانشان آشنا گشته به رشتة تحرير بدر مي آورند و
اين نوشتارها تا سده ها رهنمايي دريايي مردمان دگر بوده است و اكنون نيز هر كه
خواستار آشنايي به وضع دريانوردي و اقيانوس شناسي آن از مند باشد نيازش به اين
نوشتارها خواه افتاد. پس تمدن بالندة سيراف پيامد هجرت هاي پياپي آنها و تماس دائم
با شرق زمين و يادگيري هنرها و تكنيكها شواهدي در تاريخ بجا مانده است كه گوياي
اثرات تمدن ايرانيان و ساحل نشينان سيراف بر ساخت تمدنهاي هند كه ابر ---- فارابي
در پي اش ماالهند را قلم مي زند و چين و شرق افريقا است اين دريانوردان كه به ساحل
شرقي آفريقا پاي گذاشتند، هنر ساختمنهاي بستگي، استفاده از آهك و سيمان تا كنده
كاري و زيستن پنبه را نيز با خود به ارمغان آوردند. از سده هاي نهم تا دهم مساجد
زيادي هم بر ساحل افريقا و هم در جزاير زنگبار و پمپا و مافيا بنا كرده است و از
سدة چهاردهم به اوج شهرت مي رسد. ميچرپيرس تمامي اين مباحث را در شرح ويرانه هاي
جزيره تومباتو آورده است. مسجد تومباتو در چند --- درياوروي يك برجستگي كه در ساحل
هست بنا شده است و اين مجاورت به دريا حائز اهميت است زيرا نشان مي دهند كه
سازندگان آن قومي بوده اند كه بر دريا تسلط داشته اند. وي معماري و طرح اين
ساختمانها را با معماري سبك گرانيك اروپا برابر مي داند. در كتاب عجائب الهند كه
بيان سرگذشت افسانة مانند اوديسة هرمراست سرگذشت ناخدايان و دريانوردان سيرافي است
كه راه دريا را مي پيمايد تا از جوشش تمدنهاي آنسوي آبهاي اسرارآميز آگاه شوند. اين
برخورد تمدنها به آنجا مي كشد كه هنرمندان، مباحثه گران و دانشمندان بسياري از
سيراف برمي خيزند تا بدانجا كه ابومنصور استاد پزشكي ابن سينا، در جلسات درس به او
و ديگر دانشجويانش از تكنيكهاي جراحي و پزشكي سخن مي گويد كه وي از سيراف بياد
گرفته است و اين حاصل برخورد سيرافيان بازرگان با تمدن مصر باستان كه تاريخ پزشكي
آنان بيش از دو هزار سال پيش از ميلادي مي رسد مي باشد روشهاي جزاحي مغز و آناتومي
و اصول كالبد شكافي بسياري را مصريان در طول تاريخ خويش باز مي جوئيد و از راه اين
مهاجران دريا اين اريثة گرانبها به سيراف مي رسد تا در ---- خود بر شكافي چون سينا
را به پرورش درآورده كه 600 سال سرآمد دانشكده هاي پزشكي تا پس از رنسانس نيز باشد.
در سيراف بيش از اعمال جراحي از مادة ----- شده خرما كه چيزي جزء الكل نباشد بر
زخمها مي مالند تا از عفونت هاي پس از جراحي كه اكنون نيز از اساسي ترين مسائل
جراحي است جلوگيري كنند. ماهان ابن بحر سيرافي زماني كه بر سرزمين جاوه فرودمي آيد
به يادداشت برداري از گياهان اين بوم مبادرت مي ورزد تا آنجا كه داروهاي گياهي
بسياري در سيراف رايج مي گردد.
يكي از اين داروها كنين است كه تب مالايا و تبهاي نوبه اي بومي آن بندر را با آن
درمان مي كردند كه ابومنصور در سيراف از اين دارو آگاه شده و تجويز آن را به
دانشجويان خود مانند ابن سينا آموزش مي دهد. اين همان دارويي است كه اروپائيان تا
سده هاي پيش از رنسانس و كشف آمريكاي لاتين از آن آگاهي نمي يابند. اين است درخشش
تمدني كه نه تنها در فرآيندهاي صنعتي بلكه در روندهاي اجتماعي نيز ريشه مي دواند.
اما شكوه سيراف نيز تمدنهاي بين النهرين يونان باستان، مصر، سومر، بابل و … در هم
مش كند به جز ويرانه هايي كه نخست ---- از نيروي دريايي هندوستان در سال 1853
ميلادي كشف مي كند چيز بر جاي نمي ماند. اين مكان پس توسط دكتر وايت هوس از دانشگاه
اكسفورد از سال ---- تا ---- -- ديده مي شود و ساختمانها و بخششهايي از اين بندر
باشكوه از ير خروارها خاك بدر مي آيد. ويرانه هاي اين شهر در طول 5/4 كيلومتر و به
پهناي 700 متر جلگة باريكي بر خليج فارس پابر جاي است و باد با يورش هراس انگيزش بر
صلابت بر آب خليج مي فروشد و آن را به لرزه درمي آورد و هزاران چرخش موج پديد مي
آورد كه خروشنده و خشمناك به دنبال يكديگر بر ساحلي كه آثار تمدني در كنارش لميده
بالا مي روند تا سپيد رنگ كف آلود خود را بر رويش كشنده و بي دغدغه راه آمده را باز
تا رويددي ديگر از تاريخ را ترسيم كنند كه هر تمدني كه سركشد سرانجام با هر چه ----
باز دارد. اگر تاريخ را هديتي زنده و مستقل و متحرك و قانونمند بپنداريم و قانون را
تبيين روابط ناگزير عمومي و عيني و ثابتي كه بين اشياء و رويدادها و ---- اجتماعي
وجود دارد بدانيم آنگاه بسيار دشوار خواهد بود كه قانوني را در تاريخ بافت نمائيم
كه بتوانيم مكانيسم افول و --- تمدنها را بيان دارد.