انديشه های پزشکی

آيت الله سيدعبدالله بلادی بوشهری

 

فلسفة نظري طب اسلامي:       ( برگشت به فهرست)     

 

نظرية طب اسلامي به صورتي بسيار محكم به سراسر مابعدالطبيعه، جهان شناسي و فلسفة اسلامي پيوسته است، چون موضوع طب، يعني انسان، جهان صغيري است كه در داخل خود همة هستي را شامل است و در حقيقت كليدي براي فهم هستي است، چنانكه در زبان عربي آمده است الانسان رمز الوجود (آدمي راز هستي است).

بر اساس تفكر تشابه جهان كبير و جهان صغير است كه نظرية طبايع چهارگانه در طب ايران باستان ريشه مي گيرد. اين نظريه بر اصل همانندي مزاج هاي گوناگون انسان، با عناصر چهارگانة طبيعت، يعني آب و خاك و آتش و هوا استوار گرديده است. پندار تشابه رفتار فيزيولوژيك انسان با عناصر چهارگانه طبيعت و خواص آنها، يكي ازنظريه هاي اصيل ايراني است و در آئين هاي مغاني پيش از زرتشت ريشه دارد. در مجموعه هاي منتسب به بقراط، پزشك يوناني سدة چهارم پيش از ميلاد، اين نظريه با همان اصالت ديرينش، بار ديگر جلوه گر مي شود. در انديشه هاي افلاطون، چنانكه در انديشه هاي استادش سقراط نيز ريشه هاي اين انديشه مشهود است.

اين تناظرات و شباهت ها و نيز شواهد ديگر مؤيد آنند كه وجوهي از جهان بيني اوستايي از ايران و احتمالاً از هند و بابل به يونان رسيده و ريشه هاي نخستين در دانش پزشكي و بويژه مايه هاي اصلي طب بقراط را پديد آورده است.

مسلمانان، بسياري از طب يوناني و به خصوص قسمت نظري آن را پذيرفتند، زيرا ماهيت فلسفي اين مكتب پزشكي، با تصور اسلام دربارة طبيعت، همسان بود.

جذب سريع نظرية پزشكي يوناني در چشم انداز اسلامي، بيش از هر چيز وجود اين امكان نهفته در درون خود چشم انداز اسلامي و ارتباط نزديك ميان انديشة هماهنگي اجزاء در پزشكي بقراطي و جالينوس و مفهوم هماهنگي و تعادل داراي جنبة مركزيت در اسلام مربوط بوده است. بر اساس اين فلسفه، امور طبيعي كه اساس حيات را تشكيل مي دهند، هفت تا هستند كه در دو بيت زير آمده است:

هفتند امور، كان طبيعي است                            از من بشنو ز روي اجمال

اركان و مزاج و خلط و اعضاء                         ارواح و قواشناس و افعال

مقصود از اركان، همان عناصر چهارگانة آتش، هوا، آب و خاك هست كه خود از امتزاج دو به دو طبايع چهارگانه، يعني گرمي، سردي، تري و خشكي كه دو به دو ضد يكديگر و اساس ساختمان جهان را تشكيل مي دهند بوجود آمده اند؛

آتش داري صفت گرمي و خشكي

هوا داري صفت گرمي و تري

آب داري صفت سردي و تري

خاك داري صفت سردي و خشك

مقصود از مزاج، تركيب و امتزاج عناصر است كه قابل تفكيك نباشد و كيفيت جديدي بوجود آورند. مزاج ها دو دسته اند: يك دسته مزاج هاي مفرد هستند كه در آن ها دو طبيعت با هم برابرآيند ولي سومي از چهارمي قوي تر باشد و صفت مزاج را به وصف آن صفت قوي تر نام برند، مثلاً اگر، گرمي و سردي معتدل آيد و خشكي بر تري غلبه كند، گويند مزاج خشك است و به همين شيوه ، مزاج هاي ديگر. تعداد مزاج هاي مفرد چهار تا است.

دستة ديگر مزاج هاي مركب اند كه هيچ دو صورتي برابر نيايد وليكن دو صورت غالب آيد و دو صورت مغلوب و در نتيجه چهار مزاج مركب آيد: گرم و خشك، گرم  و تر، سرد و خشك، سرد و تر. در نتيجه نه نوع مزاج خواهيم داشت: يكي معتدل و چهار تا مفرد و چهار تا مركب.

مقصود از اخلاط كه جمع خلط است، جسم تر و سيال است كه از استحاله و دگرگوني خوراك ها در بدن انسان پديد آيد و در بدن در گردش است و آن ها را به نام هاي صفرا يا زرداب و دم يا خون و بلغم يا خون سفيد و سودا يا زرداب سوخته نامند.

صفت صفرا (گرم و خشك)، خون (گرم و تر)، بلغم (سرد و تر)، سودا (سرد و خشك) است.

اما چون تمام اخلاط در يكديگر مؤثرند، بنابراين تعادل اساسي خون و تمام بدن، تابع تعادل همة آنها است:

چار طبع مخالف سركش                      چند روزي بوند با هم خوش

چون يكي زين چهار شد غالب                 جان شيرين برآيد از قالب

چون طبيعت انسان از دو جزء ، يكي صورت و ديگري ماده تشكيل شده، قسمت هاي هفت گانه طبيعت را كه در سابق ذكر كرديم، مي توان به دو دسته تقسيم كرد، بطوري كه چهار تاي آن ها يعني اركان و اخلاط و اعضاء و ارواح به جاي ماده اند، براي تركيب و تشكيل بدن، دو تاي ديگر كه مزاج و قوا باشند، به جاي صورت هستند.

چون انسان سالم بطور الگو و نمونه وجود ندارد و هر كس گرفتار غلبه كم و بيش يكي از اخلاط است، اگر اين عدم تعادل جزئي و در همة جهات به يك اندازه باشد، يعني نوعي تعادل ثانوي داشته باشد آن انسان را مي توان سالم فرض كرد. مثلاً كسي كه مزاجش صفرايي است، يعني تعادل در بدن او هست، اما اندكي صفرا بر او غلبه دارد، يا اگر عامل خارجي وارد بدن او شد، بيشتر علائم صفرائي در او به وجود مي آورد. يعني هر انسان، از آن جهت كه اندام هاي تن او از تركيب خاصي از اخلاط سازندة او ساخته شده، مزاجي يگانه و مخصوص به خود دارد.

علاوه بر اين، سازگاري اخلاط با يكديگر در هر مورد به طرف گونة خاصي از عدم تعادل متمايل است؛ به همين جهت است كه بعضي مزاج بلغمي دارند و بعضي سوداي و

همچنين اگر آن شخص مريض شد، ممكن است يكي از اخلاط چهارگانه بر ديگري تفوق پيدا كند و طبيعت را به آن سمت منحرف كند. يعني به بيماري هاي سوداوی ، بلغمي، دموي يا صفرائي مبتلا شود. به عبارت ديگر، هم انسان هاي سالم داراي مزاج ها و طبايع چهارگانه اند و هم بيماري ها ممكن است رنگ غلبة يكي از اخلاط چهارگانه را بخود بگيرند.

همانطور كه تركيب عناصر چهارگانه در طبيعت سبب دوام و بقاي موجودات است در بدن آدمي نيز تعادل و تركيب مناسب آن اجزاء ضامن سلامتي است و اين سلامتي هنگامي از دست مي رود كه در نظم اخلاط چهارگانه اختلالي پديد آيد. بدن، در اين منظومة پزشكي، بمانند طبيعت خود قانونمند است و نظام هاي از دست رفته را خود احياء مي كند. اما هنگامي نيز اين نيروي طبيعي شفابخش توانايي خويش را در بازگردانيدن تعادل يعني سلامتي از دست مي دهد.

بر اساس ساختار فلسفة نظري طب اسلامي، پزشكان اين مكتب با نظر به انسان بصورت جهان صغير و احترام به طبيعت و سنت هاي الهي، درصدد بازيافت تعادل مزاج و طبايع در شرايط بيماري مي گردند و بررسي «تذكره البيب في ملاحضات الطبيب» آيت الله سيد عبدالله بلادي بوشهري و گفتمان وي از چگونگي ايجاد بيماري ها و چگونگي استفاده از داروهاي مفرده و مركب در درمان امراض، نشانگر رويكرد او به اين مكتب و فلسفة نظري طب است. مكتبي كه به نظر اين حقير، با چارچوب نظري فلسفي اش، با احترام به طبيعت از خوي و منش مكتب ناتروپاتيك همخواني دارد. مكتبي كه اصل اول اصول بنيادي آن به صورت اعتقاد به قدرت درماني طبيعت است:

Vis Medicatrix Naturae

يعني قوه اي كه در ماهيت فرايندهاي درماني سيستم هاي زنده موجود است و موجب بقا و حفظ سلامت مي شود. بر اساس ديدگاه پزشكان ناتروپات، اين فرآيندهاي درماني، نظام مند و هوشمندانه تعبيه شده اند و نقش طبيعت در حمايت، تسهيل و تشديد اين پروسه ها است تا سيستم هاي زنده را به وضع تعادلي در شرايط سلامت سوق دهد.

در مكتب ناتروپاتيك كه گشايش نوين آن را مي بايست در قرن نوزدهم جستجو كرد، از رهيافت هاي پزشكي مكمل و جايگزيني متعددي براي درمان بيماران استفاده مي كند كه در اين ديدگاه ، هنر با دانش پزشكي توأمان مي شود و روش هاي درماني سنتي در کنار دانش علمي مدرن براي درمان و پيشگيري از بيماري ها بکار برده مي شود.

يك پزشك ناتروپات، براي درمان بيماري ممكن است از روش هاي مختلف، مانند رژيم هاي غذايي، طب گياهي، طب هوموپاتي، طب سوزني، چيني، هيدروتراپي، طب فيزيكي و روش هاي تغيير در شيوة زندگي استفاده نمايد.

از اصول ديگر اين مكتب، عدم ايجاد صدمه در بيمار در پروسة درماني است. يعني پزشك ناتروپات، مي بايست نخست از قواي طبيعي استفاده نموده و براي درمان نيز از روش ها، داروها و تداخلاتي استفاده نمايد كه كمتر صدمه را ايجاد مي كنند.

حضرت آيت الله بلادي بوشهري در تذكره البيب في ملاحظات الطبيب نيز با ياري فراخواندن قواي طبيعي بيماران براي غلبه بر بيماري و مدارا با سير و گذر بيماري براي درمان نيز از راههاي غير دارويي و سپس داروهاي مفرده و در صورت نياز از داروهاي تركيبي و شيميايي توصيه نموده است. اين اصول كه در طب اسلامي مقدس شمرده مي شد نيز مورد تأكيد بنيانگذاران اين مكتب قرار گرفته بود. رازي هر چند كه بنيانگذار كاربرد مواد شيميايي دارويي در پزشكي است، مي نويسد كه نبايد از دارو زماني كه توصيه هاي غذايي كارساز است استفاده كرد و زماني كه داروهاي ساده براي درمان كفايت مي كنند نبايد داروهاي تركيب شدة شيميايي انتخاب كرد و در الحاوي نيز تأكيد در درمان با يك دارو مي كند. طيف گستردة درماني سيدعبدالله بلادي از طب روحاني و گياهي كه در بخش هاي ديگر به آن اشاره خواهيم نمود، شكي را بر جاي نمي گذارد كه در فلسفة نظري طب خود پيرو مكتب ناتروپات بوده است.