مديريت
و حفاظت از جنگلهاي مانگرو:
اگرچه در قديم از جنگلهاي مانگرو به نيكي ياد نمي شد و آنرا
بيشتر يك منطقه زايد و بي فايده به حساب مي آوردند ولي امروزه نگاه ويژه اي به اين
مناطق مي شود و آن هم بدليل اكوسيستم بسيار با ارزش و آينده بسيار درخشان اين
مناطق مي باشد. همانطور كه گفته شد امروزه از اين اكوسيستم استفاده هاي تجاري و
غيرتجاري بسيار زيادي مي شود اما متأسفانه بنا به دلايل خاصي در بعضي مناطق اين
اكوسيستم در حاصل تخريب و نابودي مي باشد.
اين اكوسيستم نيز مانند جنگلهاي موسمي و باراني مناطق
گرمسيري در كل دنيا، داراي تغييرات مخربي شده است و بعضاً در بعضي مناطق به وضوح
در حال نابودي مي باشد.
بعنوان مثال در تايلند برطبق برآورد انجام شده، جنگلهاي
مانگرو از 360 هزار هكتار در سال 1961 به 174 هزار هكتار در سال 1991 كاهش يافته
است و در مالزي نيز اين عدد در سال 1980 تا 1990 از 505300 هكتار به 269 هزار
هكتار تقليل يافته است. در اندونزي در سال 1990 حدود 269هزار هكتار از جنگلهاي
مانگرو به حوضچه هاي پرورش ماهي تبديل شده بودند.
بر اساس مطالعه Leonard
(1987) در گواتمالا و السالوادور، استفاده مستقيم از جنگلهاي مانگرو براي تهيه
شاركول و همچنين استخراج تانينها منجر به تخريب قسمت اعظم جنگلهاي مانگرو شده است.
در هندوراس تهيه نمك عاملي براي نابودي قسمتي از جنگلهاي مانگرو بوده است. علاوه
بر آن رسوب آلاينده هاي محيطي، حشره كشها، محصولات زايد صنعتي و فاضلابها از جمله
فاكتورهاي مؤثر در تخريب مانگروهاي اين نواحي بوده است. در گواتمالا ميزان مساحت
مانگروها در سال 1987 به اندازه 92 درصد
اين مقدار در سال 1950 بوده است. و در كاستاريكا اين مقدار 40 درصد مقدار اوليه
كلي اكوسيستم مانگرو در اين منطقه بوده است.
در حوضه كارائيب نيزوضع به همين منوال بوده است و اكوسيستم
مانگرو در اين نواحي نيز دستخوش تغييرات غيرقابل جبراني بوده است. بنابراين، با
توجه به شواهد مذكور مشاهده مي شود كه تخريب مانگروها مسأله اي جهاني مي باشد و
مانند هر پديده ديگري نيز اين امر دلايل خاص خود را دارد كه اين عوامل مي تواند
عمدي و آگاهانه و بعضاً غيرعمدي و ناآگاهانه باشد.
شايد بتوان بطور كلي عوامل دخيل در بروز تخريب مانگرو را به
چند گروه بزرگ طبقه بندي نمود كه عبارتند از:
1-
رشد جمعيت: افزايش جمعيت بالطبع افزايش رشد اقتصادي را مي طلبد و جزء
لاينفك و غيرقابل اجتناب رشد اقتصادي در اين مقوله بمعناي استفاده از زمينهاي
مانگرو براي اهداف مختلف نظير تأسيس راهها، بنادر و لنگرگاهها، صنايع، گسترش
شهرنشيني و غيره مي باشد. بعنوان مثال طبق برآورد سال 1984 در سنگاپور بدليل كمبود
زمين و رشد جمعيت ميزان اكوسيستم مانگرو از 73 كيلومترمربع به 18 كيلومتر مربع در
طي 150 سال گذشته، كاهش يافته است. در هنگ كنگ جنگلهاي مانگرو بدليل انقراض گونه
هاي Avicennia, Rhizophora در معرض تخريب بسيار سريع مي باشد.
يا بعنوان نمونه ديگر در هند بدليل رشد و توسعه شهر بمبئي بالغ بر 1000 هكتار از
جنگلهاي مانگرو تحت تأثير خانه سازي و تأسيس كارخانه ها نابوده شده اند.
2-
افزايش توجه به مزاياي كوتاه مدت: استفاده هاي جايگزين ديگري كه در قسمتهاي مختلف دنيا از
اين اكوسيستم رواج يافته است و بخصوص ميزان سوددهي و پتانسيل بالقوه اين مناطق
منجر شده است به اين كه در بسياري از نقاط دنيا بدون در نظر گرفتن عواقب اين
مداخلات و فقط با در نظر گرفتن سودي گذرا، خسارات جبران ناپذيري به اين اكوسيستم
وارد شود. بعنوان مثال همانطور كه قبلاً هم متذكر شديم در بسياري از نقاط دنيا
قسمت قابل ملاحظه اي از اين اكوسيستم تبديل به حوضچه هاي پرورش ماهي شده است. در
بعضي مناطق حتي اين اكوسيستم بطور بي رويه اي تبديل به زمينهاي كاشت برنج يا توليد
نمك شده اند و اين امر در طي مدت زماني بسيار كم صورت گرفته است و جاي بسي تأمل
است.
3- فقدان توجه و نظارت كلي
دولتها بر اين مناطق: با وجود سوددهي و مزاياي قابل توجه اين اكوسيستم
باز در بعضي كشورها كه داراي اين اكوسيستم منحصر به فرد مي باشند، دولتها توجهي به
آنها نمي كنند. در بسياري از كشورها، آژانسهاي دولتي تا همين اواخر هيچگونه
مديريتي بر روي اين زمينها نداشتند و اين امر منجر به استفاده بي رويه از اين
اكوسيستم و تخريب قسمت قابل ملاحظه اي از آن شد. در قرن هجدهم منطقه Sundarbans
دو برابر مساحت فعلي، وسعت داشت و قسمت اعظم اين مسافت طي سالهاي بعد به مالكان
داده شد و آنها نيز به قصد سودگيري تا آنجا كه توانستند از اين زمينها استفاده
كردند. مانگروهاي اندونزي، تايلند، فيليپين و ساير كشورهاي جنوب شرقي آسيا و منطقه
اقيانوسيه نيز چنين سرنوشتي را دنبال كرده اند. بسياري از كشورهاي صاحب اين
اكوسيستم نظير اندونزي، مالديو، ويتنام و غيره هنوز يك مديريت منظم و برنامه مدون
در ارتباط با نحوه مديريت اين مناطق ندارند.
4-
عدم وجود تدابير مديريتي منظم و آشكار: با وجود گذشت سالها بسياري از تدابير مديريتي دولتها در
ارتباط با زمينهاي اين اكوسيستم مبهم و ناكافي مي باشد. همين امر منجر به تجاوز و
دست اندازي غيرقانوني به زمينهاي مانگرو در كل دنيا شده است. بسياري از مانگروهاي
موجود در اندونزي، تايلند و اكوسيستم Chokoria-Sundarbans
در بنگلادش، تحت تأثير اين پديده قرار داشته اند.
5-
عدم وجود تكنيكهاي كارآمد و كافي جهت احياي دوباره اين اكوسيستم: تا همين اواخر بسياري از كشورهاي حاوي اين اكوسيستم
اطلاعات كافي در مورد احياء، حفظ و بازيافت اين اكوسيستم نداشتند و همين امر منجر
به تخريب بي رويه اين مناطق شد ولي در حال حاضر، اصول اوليه اين مفهوم بخوبي مشخص
شده است و در حال پيشرفت نيز مي باشد.
6-
عدم وجود نظارت كافي و قدرتمندانه: تا قبل از اين بسياري از آژانسهاي دولتي درگير با اين
اكوسيستم، بيشتر حالت جنگلداري محلي را داشتند و قدرت قانوني كافي و لازم براي
مديريت و نظارت بر اين مناطق را نداشتند. بخشهاي جنگلهداري بنگلادش، هند، سري
لانكا و اندونزي نمونه هايي مثال زدني بر اين ادعا بودند.
علاوه بر اين مسائل عوامل موضعي ديگري نيز وجود داشته است
كه بيشتر جنبه محلي داشته تا جهاني. بعنوان مثال مسائل مربوط به آلودگي آبها با
مواد نفتي و مواد شيميايي و ساير آلايندهاي محيطي كه بالطبع اين اكوسيستم را نيز
تحت تأثير قرار داده است.
با توجه به عوامل فوق الذكر حفاظت از اين اكوسيستم امري ضروري
و الزامي مي باشد و اين خود اتخاذ تدابير، تصميمات و اقدامات خاصي را مي طلبد. بر
همين اساس و با توجه به مزاياي دراز مدت اين اكوسيستم، مي توانيم بدون واردسازي
خسارات جبران ناپذيري به اين اكوسيستم، در
عين حال از آن نيز استفاده هاي لازم، منطقي و كافي ببريم. در حال حاضر در اكثر
كشورهاي دنيا توجهي خاص به اين اكوسيستم شده است و بسياري از مؤسسات بين المللي،
دولتها، NGOها و سازمانهاي ديگر به اهميت و مزاياي اين اكوسيستم واقف
شده اند لذا بودجه هاي قابل ذكري براي مديريت و حفاظت از اين اكوسيستم تخصيص يافته
است.
سيستمهاي حفاظتي و مديريتي خاصي در كشورهاي مختلف وجود دارد
كه بمنظور حفاظت از اين اكوسيستم طراحي شده اند كه در ادامه به بعضي از آنها اشاره
خواهد شد.
سيستمهاي با مقياس كم (Small-Scale
System):
اين سيستمها نوع خاصي از سيستمهاي مورد استفاده قرار گرفته
براي حفاظت از مانگروها بحساب مي آيد. در اندونزي اين سيستم را اصطلاحاً tambaks
مي نامند. در اصل اين سيستم عبارتست از حوضچه هاي وسيعي كه براي بدام اندازي و
نگهداري ماهيها و صدفها تعبيه شده اند. در اين حالت در قسمتهايي از اين حوضچه ها
كه ارتفاع زمين بيشتر باشد جنگلهاي مانگرو حفظ مي شوند و در حقيقت درختان بصورت
رگه هايي بر روي آب بندهاي موجود در حد فاصل حوضچه ها قرار دارند تا هم به تثبيت
خاك كمك كنند و هم بعنوان يك سايه بان باشند و هم از طريق فساد برگهاي افتاده از
درختان مانگرو يك منبع غذايي آلي براي ماهيها و صدفها فراهم آيد. اين حوضچه ها در
قسمتهاي شمالي جاوه نيز وجود دارد كه در آنجا بيشتر به منظور پرورش شيرماهي، تعبيه
شده اند ولي ميگوها و صدفهايي كه بطور تصادفي در داخل اين حوضچه ها بدام مي افتند
نيز در آنجا مانده و پرورش مي يابند. در حال حاضر در اكثر قسمتهاي اندونزي اين
حوضچه ها به منظور پرورش ميگو تعبيه شده اند. البته امكان دارد اين سيستم داراي
مضرات اندكي براي اكوسيستم مانگرو باشد و بهمين خاطر در اندونزي نوع مدرن تر و
توسعه يافته تري از اين حوضچه ها طراحي شده كه به آنها Pond
forest يا اصطلاحاً tambak tumpang sari
گفته مي شود. اين سيستم در دهه 80 در پاسخ به فقدان فرصتهاي شغلي براي جوامع فقير
و ساحل نشينان در سواحل شمالي جاوه غربي طراحي شد. در آن زمان بدليل فرسايش نواحي
ساحلي ثانويه به تخريب جنگلهاي مانگرو، اتحاديه هاي جنگلداري ايالتي تصميم گرفتند
با استفاده از گونه هاي Rhizophora اقدام به احياي جنگلهاي مانگرو كنند.
در اين سيستم در پشت نواحي محافظت شده مانگرو حوضچه هاي پرورش ماهي با گياهان
مانگروي كه ازقبل در نواحي مرتفع تر مركزي كاشته شده بودند ساخته شدند.
يك كانال اصلي حاوي دريچه نيز تعبيه شده بود كه منجر به
تعويض و تبادل آب در داخل حوضچه ها مي شد. خود حوضچه ها داراي مجموعه اي از
كانالها و گودالهاي مخصوص ماهيها بودند كه هر كدام يك آب بند داشت و بدين ترتيب يك
محيط بسيار عالي براي پرورش ماهيها فراهم مي شد.
در اولين فاط اجرايي كه حدود 3 تا 5 سال طول كشيد اين سيستم
بعنوان همان حوضچه هاي مرسوم عمل مي كرد و با اضافه كردن برگ درختان مانگرو غني مي
شد. ماهيها و ميگوها از طريق يك كانال تغذيه اي وارد حوضچه ها مي شدند و در همانجا
پرورش مي يافتند. در طي فاز دوم كه 5 تا 10 سال بعد آغاز شد درختان مانگرو مركزي،
جنگلي با درختان 5 متر ايجاد كرده بودند و بدين ترتيب عليرغم استفاده از زمينهاي
اين اكوسيستم بعنوان حوضچه هاي پرورش ماهي، در كل به اكوسيستم ضرر چنداني وارد
نشده بود.
سيستمهاي با مقياس بالا (Large- Scale System):
اين سيستم نوع خاصي از سيستمهاي محافظت كننده از اكوسيستم
مانگرو است كه اصل آن مفهوم ناحيه بندي (Zoning) مي باشد. در اين سيستم از كل
اكوسيستم مانگرو يك منطقه محافظت مي شود تا از آن بعنوان يك منطقه بافري براي
حفاظت از سواحل، بهبود صيد و پرورش ماهي استفاده كنند. در حقيقت در اين سيستم
استفاده از چوب درختان، توسعه پرورش ماهي و ميگو و ساير فعاليتهاي اقتصادي محدود
به قسمتهاي دروني منطقه و زمينهاي ساحلي بالاتر از ناحيه بين جزر و مدي مي شود.
بعنوان مثال در تايلند مشكل فقر كيفيت آبهاي ساحلي كه بدليل
تجمع مواد زايد حاصل از صيد ميگو ايجاد شده بود، همانند سدي مانع از توسعه و
پيشرفت پرورش ميگو در اكوسيستم مانگرو مي شد. بهمين دليل پرورش دهندگان ميگو تشويق
به احداث حوضچه هايي در پشت اكوسيستم مانگرو شدند و بدين ترتيب اين اكوسيستم
همانند يك فيلتر بيولوژيكي طبيعي عمل مي كرد و كيفيت آب را قبل از آنكه به حوضچه
ها برسد بهبود مي بخشيد.
علاوه بر موارد مذكور سيستمها و برنامه هاي مديريتي ديگري
نيز در سطح جهان به منظور حفاظت از اين اكوسيستم غني وجود دارد كه مسئوولان زيربط
بايد با مطالعه اين منابع، دانش و فن آوري خود را در ارتباط با محافظت از اين
اكوسيستم بهبود بخشند.
در مورد اكوسيستم موجود در اين استان نيز بايد گفت در طي
سالهاي اخير بدليل كشف و استخراج منابع قابل ملاحظه و عظيم انرژي در كنار اين
اكوسيستم، قسمت اعظم اين اكوسيستم در معرض نابودي مي باشد. متأسفانه مسأله صنعت
زدگي و توسعه كارخانجات نيز بدون وجود هيچ گونه اهميتي به محيط زيست در اين منطقه
وجود داشته است. چه بسا اين اكوسيستم نيز سرنوشتي مشابه همنوعان خود در آسياي جنوب
شرقي، آمريكاي لاتين و حوضه كارائيب پيدا كند. ما در مقابل اين ميراث گرانبهاي
خليج فارس كه آرام آرام و در طي دورانهاي تكامل حيات در زمين ايجاد شده است
مسئووليم و بايد در جهت حفظ آن گام برداريم. براي نيل به اين امر بايد از درون
جامعه كار را آغاز كرد و در اين بين نقش آگاهي دهي و آموزش به مردم و بخصوص بوميان
منطقه بسيار مهم مي باشد. در حقيقيت يكي از برنامه هاي اصلي دنيا و سازمان يونسكو
براي محافظت از اين اكوسيستم آموزش و آگاهي دهي بيشتر به مردم مناطق دنيا كه غني
از چنين اكوسيستمي هستند، مي باشد. علاوه بر آن بايد زمينه براي توسعه و گسترش
تحقيقات بيشتر بر روي اين اكوسيستم فراهم آيد. بايد علل مختلفي را كه در دهه هاي
گذشته منجر به نابودي قسمت اعظم اين اكوسيستم در دنيا شده است، مد نظر قرار داد و
در جهت رفع آنها اقدام نمود. همچنين بايد از ارگانها و ساير مؤسسات دولتي نيز مدد
جست.
به اميد روزي كه ما نيز با سربلندي و با افتخار بتوانيم
ادعا كنيم كه توانسته ايم دين خود را نسبت به اين موجود زنده و با ارزش ادا كرده
باشيم.
References:
1-
D. Macintosh and
S.Zisman. The status of mangrove management. http://iufro.boku.ac.at/iufro/iufronet/
d1/wu10700/unpub/macin 95.htm.
2-
Junaid K. Choudhury. Sustainable
management of coastal mangrove forest
development and social needs. http: …
V6E_T386.PDF+persian+gulf++mangrove+and+medicine & hl=en& ie=UTF.