الف/
اعتماد و توكل طبيب به يزدان يكتا
اعتماد و توکل به يزدان يکتا در معالجة
بيماري، نخستين گوشزدي است كه آيت الله بلادي بوشهري در رسالة پرمغز خود ارائه
نموده است: «يكي از آن امور، بلكه اعظم و اهم از آنها اين است كه طبيب بايد هميشه
اعتماد بر خدا داشته باشد و در معالجات خود با توكل به خدا مشغول معالجه شود.»
اوسپس ادامه مي دهد كه اين اعتماد و توكل به خدا از آن جهت است
كه قدرت هستي در دست ايزد يكتا است و اوست كه حيات و ممات را و صحت و مرض را و شفا
و عافيت را مي دهد نه غير او. از اين رو، در دكترين او نمي بايست طبيب مغرور شده و
نيز سزاوار نيست كه طبيب از خدا غافل باشد، بلكه بايد در هنگام علاج مداوم از
خداوند متعال عافيت مريض خود را بخواهد و از او اميدوار باشد تا آنكه كامياب بعلاج
شود.
دانش پزشكي مشحون از اسرار است كه همچون كلمات وحي مي بايد
آموخته شوند. با اين رويكرد است كه طبيب در قالب كاربري از ارادة خالق يكتا تجلي
مي يابد و با توكل به آفريدگار واحد، جسم و جان خود را در جستجوي يافت علت و رفع
آن با دارو و درماني كه جاري از ارادة آن يكتاي بي همتا است مبادرت مي ورزد.
پزشك مسلمان بايد جهان را وابسته به خدا وآنچه را در آن است
مخلوق و محتاج خداوند بداند. به همين مناسبت، در اخبار و احاديث اين نكته آمده است
كه طبيب حقيقي خداست. هم درد از اوست و هم درمان، در روايات بسياري خداوند نيز به
صفت طبيب خوانده شده است و درد و
درمان هر دو از او دانسته شده است، چه او كارگزار حقيقي عالم است و ارادة او در
سيماي امانتي نزد طبيب محفوظ مي باشد.
از اين رو، نخستين امري كه بر پزشك لازم است اعتماد او بر صحت
امانت است و نخستين امانت، اعتقاد
اوست به اينكه جهان مكون و مخلوق را مكون و خالقي قادر و حكيم است كه همة امور به
ارادة او انجام مي شود، اوست كه زنده مي گرداند و شفا مي بخشد.
پاراسلسوس، طبيب و كيمياگر بي نظير قرن ششم ميلادي چنين بيان
مي دارد: «از آنجائي كه خدا پزشك را آفريد و او را موظف به خدمت انسان كرد، پزشك
براي انجام وظايف مخصوص خويش بايد بداند كه به جز پيكار با بيماري وظيفه ديگري
ندارد. اگر او چنين وظيفه اي را به عهده دارد، پس بايد مانند خداي آفريدگارش عمل
كند. خداوند بيماري را از كائنات برانداخت و براي برانداختن بلاياي دنيا، يعني
بيماري هاي بشر، طبيب را مأمور كرد. پس اگر طبيب خداوندگار دنياي دون، و مأمور
كردگار باشد، بر چه اساسي بايد عمل كند و از چه كسي تواند آموخت مگر از يزدان يعني
قديمي ترين شفادهندگان؟»
ب/
تاكيد به اميدواري
آيت الله سيد عبدالله بلادي بوشهري در ادامة فصل اول رسالة خود
در گسترة اخلاق پزشكي به مقولة اميدواري و چگونگي برخورد طبيب با سيماي مرگ و
بيماري مي پردازد: «ديگر آنكه طبيب بايد هميشه با حس و طيب كلام و حسن معاشرت با
مريض و اولياء مريض رفتار كند و بايد هميشه آنها را اميدوار از عاقبت و صحت مريض
نمايد و مرض را در نزد آنان كوچك و بي
مقدار جلوه دهد و آنها را نترساند. به بزرگي علت و بسختي مرض، نه در نزد مريض و نزد اولياء او، بلكه هميشه وعده عافيت به آنها دهد اگر چه در
واقع مريض را در خطر عظيم ببيند و بايد هميشه مسلك خود را اميدواري و وعده عافيت
قرار دهد.»
در سوگند نامة پزشكي بقراط، پزشكان جوان مي بايست، نزد اپولن
طبيب، نزد اسكلپيوس، هيگيئيا و پاناكئيا و همة خدايان و الهه ها سوگند ياد كنند كه
«در هر خانه اي كه مي روند، به نفع بيمار و در حد امكان براي او كمك باشند». ولي
سوگند نمي خورند كه بيماراني را كه اميدي به بهبودي شان نيست كمك كنند.
بعكس، آنان تعهد مي كردند كه در مورد بيماراني كه علاج
ناپذيرند، از هر گونه كمك خودداري كنند. در نوشته هاي بقراط اينچنين آمده است كه
«طب هنري است كه بايد بيماران را از درد كاملاً آزاد كند، رنج بيماري را تخفيف دهد
و از معالجه بيماراني كه مغلوب بيماري شده اند خودداري كند، تا بدانند كه در اينجا
ديگر از هنر طب كاري بر نمي آيد؛
اولين پزشكي كه قلوب طبيبان را حتي براي كمك به بيماران علاج
ناپذير به حركت درآورد، محمدبن زكرياي رازي بود. اين پزشك رساله اي دارد كه در آن
بر اين باور است كه پزشك حاذق توان درمان همة بيماري ها را ندارد، و اين از نيروي
پزشكي بدور است، اما از خود رساله اي ديگر دارد بر اينكه طبيب بايد بيمارش را به
بهبودي و سلامت اميدوار گرداند، ولو آنكه خود اميدي به بهبودي نداشته باشد. در
اينجا است كه اخلاق پزشكي اومانيستيك او از بقراط كه در برابر اپولن طبيب و اسكلپيوس
سوگند ياد مي كند فراتر مي رود.
همچنين كتابي را به نام
راهنماي پزشكان كه بنا به گفتة محققان حاوي نكات اخلاقي بسيار ارزنده اي هم بوده
است، به اسحاق نامي از معاصران رازي نسبت داده اند كه برخي از اندرزهاي اخلاقي آن
كتاب بدين قرار است: «در معالجة فقرا مسامحه مكن زيرا هيچ كار بالاتر از اين نيست
كه به بيمار دردمند بگويي كه بزودي شفا خواهي يافت زيرا در اين صورت قواي طبيعي او
را براي بهبوديش بكمك طلبيده اي.»
ج/
اتانازي يا تسريع در مرگ بيماري محتضر
اتانازي واژه اي است يوناني و مركب از دو كلمه EU (به معناي خوب و عادي) و Thanatos (به معناي مرگ). اين اصطلاح در فارسي به
عباراتي نظير «قتل از روي ترحم» و «بيمار كشي با ترحم» تعبير مي گردد، و شايد
عبارت «بيماركشي طبي» و يا «تسريع در مرگ محتضر» معناي گوياتري براي آن باشد.
در سه سنت مذهبي
آسيايي مانند بودائيسم، شينوئيسم و كنفوسيوسيسم، اتانازي را پذيرفته اند، اما توسط
سه دين الهي يهوديت، مسيحيت و اسلام مطرود داشته شده است. از ديدگاه آيت الله
بلادي نيز اتانازي مطرود بوده و او آشكارا مي نويسد:
«ديگر آنكه طبيب
هيچ وقت حاضر نباشد براي هلاك مريض به اسمه آنكه در حال نزع و ناراحت بود او را
راحت كردم و علائم مرگ در او ظاهر بود.»
زيرا از نظر اين
حكيم روحاني، انجام اتانازي قتل نفس بوده و تابع قصاص است. او مكرراً اشاره مي كند
كه بسيار اتفاق مي افتد كه طبيب از بيمار خود مأيوس بوده، اما بيمار صحت و عافيت
يافته است.
از اين رو از
زاويه ديد شرعي اين عالم بزرگوار، دادن داروي سمي به بيمار در بستر مرگ مطرود مي
باشد زيرا امر موت نامعلوم است مگر
نزد خدايتعالي. با اين پيكره فكري، انجام اتانازي را مطلقاً در شرع اسلام جايز نمي
شمارد.
در
بسياري از كشورها، طرفداران و مخالفان اتانازي بحث هاي سنگيني را به ميان كشيده
اند.
اتانازي
دو دسته از بيماران را شامل مي شود:
الف/
بيمار در حال نباتي كه بيدار است اما از خود و محيط آگاهي ندارد. اين بيماران فاقد
فعاليت هاي عالي مغزي بوده و از طريق وسايل مصنوعي حمايتي حيات، مراقبت مي شوند؛
مانند دستگاههاي تنفسي، ماشين قلب –
ريه و تغذية درون وريدي.
ب/
بيماري كه در مراحل انتهايي زندگي بوده و دچار درد فراوان بوده و از درد و رنج
روحي جانكاهي در عذاب است. اين بيمار نيز ممكن است تحت سيستم هاي حمايتي، مصنوعي
باشد يا نباشد.
براي
اتانازي دو روش وجود دارد: فعالي و انفعالي.
در نوع فعال با تجويز داروي كشنده از طرف پزشك به حيات بيمار
خاتمه داده مي شود و در نوع انفعالي، از ادامة مداوا و زنده نگه داشتن مصنوعي
بيمار محتضر خودداري مي گردد. در جوامع اروپايي آمريكايي، ضمن بحث اخلاقي در اين
زمينه دو گروه مخالف و موافق نظرات زير را عنوان مي نمايند:
گروه طرفدار اتانازي معتقدند كه با انجام مرگ با ترحم مي توان
از درد جانكاه بيماراني كه در شرايط فيزيكي و روحي دشواري قرار دارند و اميدي به
بهبودي شان موجود نمي باشد كاست و از اين طريق در اقتصاد كلان بهداشت و درمان صرفه
جويي نمود. در مقابل گروه مخالف چنين عنوان مي دارند كه قتل از روي ترحم جايز نمي
باشد و از لحاظ مذهبي نيز قدغن است و همچنين ممكن است كه روش ها و درمان هاي غير
منتظره اي كشف شوند كه شرايط غيرقابل بازگشت و نااميدوار كنندة كنوني را رفع
نمايند. بنابراين انجام اتانازي از نظر اين گروه موجب هتك حرمت نسبت به مقام والاي
حيات انسان است و همچنين چنانچه اين روش در جامعه جاري شود ممكن است مورد سوء
استفاده مقاصد جنايي در سطح جامعه قرار گيرد.
از ديدگاه جامعة پژوهشگران مسلمان، بر اساس اعتقادات دين مبين
اسلام، انجام اتانازي جايز نبوده و پزشك مجاز به دخالت در امر اجل كه توسط
آفريدگار يكتا معين شده است نمي باشد. بيماري با سير خود به مرگ ممكن است منتهي
شود و سير به سوي مرگ آن توسط پزشك هر چند ممكن است قابل پيش بيني باشد، اما قطعي
نيست. بنابراين پزشك مسلمان ميبايست بر روي چگونگي حفظ و ارتقاء مابقي حيات بيمار
توجه نشان دهد نه ايجاد شرايط سهل براي مرگ او، از اين رو به جاي بحث در مورد
اتانازي مي بايست تحقيقاتي در زمينة چگونگي حفظ كيفيت مطلوب مابقي حيات مانده
انجام شود.
در هر صورت، هر چند به انجام اقدامات قهرمانانه براي بقاء چنين
بيماراني توصيه نمي شود، اما مي بايست شرايط مراقبت هاي طبي معمول و تغذية مناسب
براي چنين بيماراني فراهم شود.
بر اساس بيانية كد اسلامي اخلاق پزشكي در اولين كنفرانس بين
المللي طب اسلامي (سازمان اسلامي علوم پزشكي، كويت، 1981، ص 67) چنين عنوان شده
است: در مسير دفاع از حيات، به پزشك توصيه مي شود كه محدوديت هاي موجود را درك
كرده و از آنها تخطي ننمايد. اگر از لحاظ علمي قطعي شد كه ديگر حيات اميدبخشي در
بيمار وجود نخواهد داشت، بسيار بيهوده است كه بيمار با روش هاي پيچيدة قهرمانانه
در حالت نباتي مراقبت شود و يا بيمار در شرايط انجماد يا روش هاي مصنوعي ديگر
نگهداري شود. در نتيجه، پزشك مي بايست تلاش نمايد تا حافظ فرآيند حيات باشد نه
فرآيند مرگ و نمي بايست اقدام مثبتي را براي قطع زندگي بيمار انجام دهد.»
در قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران، اتانازي جرمي آشكار
محسوب شده و مستوجب مجازات هاي سنگين مي باشد.