اولين حفاريهاي باستان شناختي در بوشهر
نوشته: سيد قاسم ياحسيني
شبه جزيره قديمي بوشهر، كه البته با شهر كنوني بوشهر متفاوت
است، يكي از مناطق باستاني تاريخ ايران به شمار مي رود كه قدمت تمدن آن به دوران
پيش از تاريخ و مشخصاً دوره نوسنگي جديد و قديم مي رسد. بر اساس حفاريهاي تحقيقات
باستان شناسان، دست كم پيشينه تاريخي اين شبه جزيره تا دوران نوسنگي جديد مسلم است
و آثار و ظروفي متعلق به اين دوره توسط كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي در سالهاي
اخير كشف شده كه هنوز مطالعات مربوط به آن، البته جهت مطالعه مورخان و محققان
منتشر نگشته است. (1)
با در نظر گرفتن اين سابقه درخشان و غني تاريخي و باستان
شناسي، طبيعي است كه بوشهر يكي از مناطقي بوده كه از ديرباز ذهن باستان شناسان و
كاوشگران مسائل
باستان شناسي را به خود مشغول داشته است.
غالباً چنين تصور مي شود كه اولين گروه باستان شناسي كه در بوشهر
به كاوشهاي باستان شناسي و حفاري و گمانه زني دست زد، تيمي به رهبري موريس پزار
باستان شناس و مورخ فرانسوي بود كه در سال 1331 هجري قمري/ 1913 ميلادي به بوشهر
آمد. اما تحقيقات بيشتر و حتي مراجعه به مقدمه كتابي كه خود موسيو پزار در
سال 1333 هـ.ق / 1914 م. در پاريس منتشر كرد (2) نادرست بودن اين تصور را روشن مي
سازد.
در منطقه فعلي جلالي و شغاب، تا چند سال پيش گورستاني بزرگ و
وسيع به چشم مي خورد كه در اصطلاح مردم محلي به آن «شغاب» مي گفتند. (3) واژه شغاب
قطعاً
كلمه اي باستان شناسي و متعلق به زبانهاي بابلي و يا ايلامي قديم. شعاب شكل معرب
«چغاب» است كه در مناطقي كه زير سلطه حكومت ايلامي قرار داشته استفاده فراواني از
آن مي شده و ما مناطق باستاني بسياري را مي شناسيم كه با واژه «جُغا» آغاز مي شوند
كه معروفترين آن چغازنبيل در استان خوزستان است. در نزديكي شهر بوشهر نيز منطقه اي
است به نام «چغادك» كه بي ارتباط با تمدن ايلامي نمي باشد. (4)
در گورستان شغاب (يا چغاب) گورهايي وجود داشت كه از سالها قبل
ذهن مردم محلي و جهانگردان اروپايي كه از اين منطقه عبور مي كردند را به خود معطوف
مي داشته است. ايرانيان، اعم از بومي يا غير بومي، با شگفتي توأم با حيرت به قبرها
مي نگريسته اند اما هرگز به دليل فقدان رشد علمي لازم و علي الخصوص عدم وجود
كاوشهاي علمي
باستان شناختي، نتوانستند راز سر به مُهر اين گورها را كشف كنند.
از قبرستان شغاب در تواريخ دوران قاجار ذكري به ميان آمده است.
محمد نصير فرصت الدوله شيرازي، كه در سال 1303 هـ.ق 1886 /م. سفري به بوشهر داشت و
از اين قبرستان ديدن كرد، درباره آن با حيرت چنين نوشته است كه:
«من
الغرايب ]از چيزهاي غريب[
در قبرستان اطراق شهر قديم، خمره هاي گلين كلان بيرون آورده اند كه طول هر يك، سه
قدم و نيم قطر آن، يك قدم بوده و سر آنها اندوده به گل. اين خمره ها مدفن اموات
است؛ يعني مرده را در خمره نهاده، پس به زير خاك مي كرده اند. اين آئين ظاهراً قبل
از زردتشت باشد.»
علاوه بر مورخان و سياحان ايراني، جهانگردان و مأموران سياسي
اروپايي نيز كه در قرن نوزدهم ميلادي سفري به بوشهر داشته اند از اين قبرستان و
تپه هاي باستاني اطراف آن ديدن مي كرده اند، اما آنان نيز با وجود حدس هاي زياد،
هرگز نتوانسته اند توهم را از حقيقت باز شناسند. (5) سرانجام طلسم كار در سال 1293
هـ.ق / 1879 م. توسط يك پژوهشگر آلماني بنام دكتر آندرياس شكسته شد. اما اين
جستجوگر آلماني كه بود؟
دكتر فردريس كارل آندرياس D. Fridris Karl Andreus در سال 1846 در خانواده اي آلماني در
جاكارتاي اندونزي متولد شد. تحصيلاتش را در آلمان تا مقطع دكتراي ادامه داد و سپس در
برلين و ارلانگن به تدريس مشغول شد. آندرياس عضو هيأتي بود كه در سال 1292 هـ.ق /
1877 م. براي رسد ستاره زهره به ايران آمد. وي سالها در ايران ماند و در زمينه هاي
باستان شناسي، آداب و رسوم و لهجه هاي محلي تحقيقات و تفحصات فراواني كرد به طوري
كه در زمينه لهجه ها و زبان هاي افغاني، آستي و كردي متخصص شد. همچنين در زمينه
تاريخ الفباي اوستا و خصوصاً خواندن آثار بازمانده از پيروان ماني در تورفان از
شهرت جهاني برخوردار بوده است. (6)
در روزنامه وقايع اتفاقيه ذيل رويدادهاي 11 شوال تا 12 ذيقعده
1294 هـ.ق درباره اخبار ايالت فارس درباره آندرياس آمده است.
« ديگر آن كه عاليجاه دكتر هندرياس مسافر جرماني از نواب والا
اجازه حفر نمودن در تخت جمشيد را تقاضا نمودند و قيد كرده بودند كه اگر چيزخوبي
حاصل حفر نمودن آنها شود، ماليه آنها باشد، و اگر كلي باشد، از قبيل طلا يا سنگ
قيمتي، مختار باشند كه يا به عين و يا به قيمت عادله روز آن فلز را به دولت ايران
بدهند. نواب والا اين اجازه را نداد ولي آنها را ممنوع از حفر نمودن نكردند به شرط
آنكه اگر چيزي پيدا كردند تصرف نكنند.»(7)
آندرياس پس از مدتي اقامت در ايران و حفاريهاي غيرقانوني در
بوشهر، تخت جمشيد و برخي مناطق ديگر در سال 12 هـ.ق / 1882 از ايران رفت. وي از
سال 1903 م. استاد زبانهاي ايران در دانشگاه گوتينكن آلمان بود و سرانجام در سال
1930 و در سن 84 سالگي ديده از جهان فرو بست. (8)
دكتر فردريس كارل آندرياس در سال 1293 هـ.ق احتمالاً با
هماهنگي برخي از مقامات محلي بوشهر و البته پشتيباني كنسولگري بريتانيا در اين شهر
دچار وسوسه كشف راز قبرستان شغاب گشت و در تپه هاي آنجا دست به يك سري حفاري
و نقب زني غير علمي زد. او تخصصي در علم
آركئولوژي يا باستان شناسي علمي نداشت بلكه صرفاً در پي كشف «گنج» و يا به دست
آوردن طلا به اين كار دست زده بود، نه تنها هيچ كمكي در روشن كردن تاريخ گذشته
بوشهر نكرد بلكه با سرقت آثار باستاني و فروش آنها به دلالان اشياء عتيقه و آنتيك،
ضربه سنگيني نيز به تاريخ اين منطقه وارد آورد.
موريس پزار در مقدمه كتاب «هيئت بندر بوشهر» درباره حفاري هاي
اين شخص و نتايج ويرانگر كاوش مي نويسد:
«]شبه[
جزيره بوشهر در ساحل شرقي خليج فارس، بين بندرعباس و محمره ]خرمشهر[
قرار گرفته و همواره مورد توجه باستان شناسان بوده است. سي و پنج سال پيش نيز بك
آلماني به نام دكتر آندرياس D.Andreas در منتهي اليه
جنوبي جزيره، حدود يك كيلومتري جايي كه سبزآباد نام دارد، به حفاريهايي دست زد. طي
اين حفاريها در منطقه،
تپه اي نمايان شد كه كاوشگران در قله و دامنه غربي آن حفاريهايي را آغاز كرد. وي
در آنجا سنگ نبشه هايي پيدا كرد كه به شاهان ايلامي تعلق داشت، اما بعدها اين متون
نتوانست به خوبي توجه كاشف را جلب كند. بدون شك او به دنبال چيز ديگري بوده است.
پس از مدتي آنها را به يك ارمني اهل بوشهر به نام آقاي ملكم مي فروشد …»(9)
درباره
دستاوردهاي علمي و تاريخي اين سفر نيز پزار چنين نوشته است:
«… بنا به آگاهي ما، وي ]آندرياس[ هيچ گونه خاطرات و
يا اطلاعاتي در مورد كاوش هايش منشر نكرده است و در اين مورد همواره اطلاع دقيقي
به دست نخواهد آمد. با اين وجود مي توان پنداشت كه اين يافته هاي جديد باستان
شناسي بر فرض وجود داشتن، اسناد جالب و قابل توجه در آن بسيار كم بوده است؛ زيرا
بوميان پير منطقه كه همزمان با حفاريهاي آندرياس در آنجا زندگي مي كرده اند، جز
سنگ نبشته ها چيز ديگري را به ياد نمي آورند. بر اساس گفته آنان از بنايي كه اين
سنگ نبشته ها در آنجا پيدا شده اند، هنوز به صورت ناقص آثاري بر جاي مانده
است.»(10)
در همان ايامي كه دكتر آندرياس پروسي آلماني، زمين جانب مشرق اين
شهر خراب را شكافت، شالوده و بنيان عمارتي را ديد و آجرهايي را كه در اين عمارت به
خرج رفته بود، بعضي را بر صفحه و بعضي را بر كناره خط قديم نوشته بودند و در
نزديكي آن عمارت چندين خمره بزرگ و كوچك از خزف كه سرپوش آنها هم خزف بود و در
بعضي استخوان پوسيده و در بعضي خاك بود از زير زمين درآورد و مي گفت در 2 هزار
سال، 3 هزار سال ]قبل[
مردم اين نواحي مرده هاي خود را در اين خمره ها كرده، دفن مي نمودند و بر حاشيه هر
خمره خطي نوشته بودند و مي گفت اين خط نام مرده و تاريخ مردن اوست. «الله
اعلم»(11)
اما سئوالي كه ذهن هر كنجكاوي را به خود مشغول مي دارد اين است
كه سرانجام سنگ نبشته هايي كه دكتر آندرياس از حوالي سبزآباد و شغاب كشف كرد و به
ملكم ارمني فروخت چه سرانجامي پيدا كرد و اكنون آن الواح در كجاست؟ خوشبختانه
موسيوپزار با اين عبارت صريح به اين سئوال مهم پاسخ داده است:
سرانجام آقاي ديولافوي Dieulafoy هنگام عبور از]شبه[
جزيره ]بوشهر[
توانست قسمتي ازمتون را به دست آورد و اين چنين بود كه موزه لوور Louvre ]در پاريس[
اولين كتيبه هاي ايلامي را كه تاكنون كشف شده بود را صاحب شد.»(12)
مارسل ديولافوا و همسرش ژان ديولافرا در ذيحجه 1298 هـ.ق
نوامبر 1881، حدود پنج سال پس از مسافرت دكتر آندرياس به بوشهر، وارد بوشهر شدند.
مادام ديولافوا اگر چه در سفرنامه اش نامي از«ملكم خان» مي برد و او را چنين معرفي
مي كند: «… تاجري متمول و اصلاً فرانسوي و ازاعضاي كلني ]مهاجرين[
بوشهر…» (13) اما كمترين اشاره اي به خريد آثار باستاني و لوح هاي ايلامي
از او توسطشوهرش مارسل ديولافوا نمي كند. شايد اين زوج «باستان شناس» خريد آن
اشياء تاريخي را چندان «مهم تلقي نمي كرده اند كه نامي از آن در سفرنامه خود
ببرند!! اگر بخواهيم كارنامه «باستان شناختي» دكتر آندرياس را در چند كلمه كوتاه
خلاصه كنيم بايد بگوييم: اين آلماني به دنبال كشف طلا يا آثار عتيقه قيمتي در سال
1293 هـ.ق/1876 م. سفري به بوشهر كرد و در حوالي سبزآباد و شغاب دست به يك سري
حفاري غيرعلمي زد كه حاصل آن كشف چندين لوح و سنگ نبشته متعلق به عصر ايلامي بود. او
قدر اين آثار را هرگز ندانست و آن را به يك ارمني فرانسوي الاصل به نام ملكم خان
فروخت. ملكم نيز پنج سال پس از اين، اين آثار را به مارسل ديولافوا كارمند شركت
راه آهن فرانسه فروخت. او اين اشياء را تحويل موزه لوور پاريش داد.
چنين بود قصه غم انگيز اولين حفاري باستان شناختي در شبه جزيره
بوشهر در صد و اندي سال پيش.
سي و چهار سال پيش از حفاري غير علمي و ويرانگر دكتر آندرياس
آلماني، در سال 1292 شمسي/ 1913 ميلادي يك گروه باستان شناس فرانسوي براي حفاري و
كاوشهاي باستان شناختي به بوشهر سفر كردند و وارد اين شهر شدند. اين تيم باستان
شناسي اولين گروه از آركولوژيست هاي فرانسوي بود كه وارد بوشهر مي شد. سرپرستي اين
هيأت را يك باستان شناس اهل فرانسه به نام موريس پزار بر عهده داشت. پزار چه كسي
بود و تا قبل از اينكه به بوشهر برود به چه كاري مشغول بوده است؟
از زندگي و كارنامه علمي موريس يزار،
اينجانب اطلاعي زيادي ندارم و تنها بر اساس اطلاعاتي است كه خودش در مقدمه كتابش
ارائه داده، كه دو ماه قبل از سفر به بوشهر در سالهاي 10-1909 و 11-1910 در شوش
خوزستان مشغول حفاري بوده و رشته اش نيز باستان شناسي بوده است. (14)
به همراه پزار عده ديگري از فرانسوي ها با تخصص گوناگون و
متفاوت هيئت را همراهي مي كردند كه برجسته ترينشان ستوان جورج پزار، برادر موريس
پزار و پل راوس بودند. پزار در مورد برادرش و ارزش كار او مي نويسد:
« برادرم ستوان جورج پزار، كه در قسمت خدمات جغرافيايي ارتش ]فرانسه[
كار مي كرد، بسيار مايل بود كه در مأموريتم مرا همراهي كند. وي از خرابه هاي قديمي
]بوشهر[
نقشه مفصلي تدوين نمود و نقشه برداري هاي متنوعي كه در اين كتاب آمده، همه كارهاي
اوست. من بسيار خوشوقتم كه بگويم نتيجه تمام زحماتي كه اين كاشف مجرب متحمل شد با
معاونت يك باستان شناس دانا چندين برابر شد.»(15)
هيئت پزار پس از ورود به بوشهر (16) ابتدا با سرپرستي كاكس،
نماينده كنسولگري بريتانيا در بوشهر و خليج فارس و ضمناً نايب كنسول فرانسه در
بوشهر و همچنين محمدعلي موقرالدوله حكمران بوشهر و بنادر تماس گرفت و از آنان براي
انجام كار كمك خواست كه آن دو نيز صميمانه به اين گروه مساعدت نمودند. پزار در اين
باره از آن دو قدرداني كرده است:
در پايان تشكر مي كنم از موقرالدوله حاكم ]شبه[
جزيره بوشهر و سرپرستي كاكس كاردار عمومي دولت امپراطوري بريتانيا در خليج فارس به
علت كمك هايي كه به ما كردند و حسن نيتي كه در تمام مراحل ابراز داشتند كه در
هنگام ناامني كشور و مشكل استخدام كارگر و به خصوص شرايط سخت زندگي و حفاري در
هواي گرم خليج فارس، پشتيباني آنان براي ما بسيار ارزشمند بود.»(17)
قبل از آغاز حفاري، پزار كه از سابقه حفاري دكتر آندرياس آگاهي
داشت كوشيد تا با تماس با پيرمردان و سالخوردگاني كه در حفاري به آندرياس ياري مي
رسانيده اند، محل كار و دستاورد حفاري او را مشخص سازد. در اين باره مي نويسد:
«بوميان پير منطقه كه همزمان با حفاري هاي دكتر آندرياس در
آنجا زندگي مي كرده اند، جز سنگ نبشته ها چيز ديگري را ياد نمي آورند. بر اساس
گفته آنان از بنايي كه اين سنگها در آنجا پيدا شده اند، هنوز به صورت ناقص آثاري
بر جا مانده است. در باقيمانده بنا مي توان چهار ديوار را به وضوح ديد.
بين ديوارهاي AB و CD فضاي بازي در حدود
ده پا وجود دارد كه مي توان در اين فاصله، محل قرار گرفتن يك در بنا را مشخص كرد
كه دقيقاً به سوي شرق باز مي شود. در فاصله بيست پايي از نقطه A و C توده بي شكلي از
سنگها ديده مي شود (خط EF
در طرح بالا) كه بدون شك بازمانده ديوار ديگري است.
سنگ نبشه ها و سنگ هايي كه در دامنه مخروبه هاي شهر قديمي به
تعداد زياد ديده مي شوند، مربوط به دوره ايلامي هاست. ابعاد ساخت آنها از همه نظر
شبيه سنگ هايي است كه در شوش وجود دارد. اما شايد مصالحي كه در اين بنا استفاده
شده همان بوده باشد كه معمولاً در شرق استفاده مي كرده اند. (18)
گروه پس از استخدام چند نفر كارگر بومي در مناطقي چون قلعه
ريشهر، سبزآباد و شاه نشين بوشهر شروع به حفاري و نقب زني نمودند. پزار روش كار و
پيش فرض اوليه اش را چنين شرح داده است:
« باقيمانده خرابه هاي اين بنا در بوشهر مطمئناً به تمدن
ايلامي مربوط مي شود و اين، پي گيري حفاري هاي باستان شناسانه عميق تري را در
بوشهر لازم مي گرداند تا به روشي مطمئن، طبيعت دوره هاي مختلف دوره هاي باستاني
تپه را تعيين كند. در پي كاوشهايي كه من در سال 1913 در ]شبه[
جزيره افتخار سرپرستي آن را داشته ام به شناختي دقيق و اميدواركننده درباره دوره
هاي مذكور رسيدم.
…
از اين حفاريها مي خواستم يك مجموعه از موارد باستان شناسي در دست داشته باشم. به اين دليل به روشي متوسل شدم كه هميشه
حداكثر بازدهي را در جريان حفاري هاي تمدن آشور، كلده و پارس داده بود. اين روش
مبتني بود بر دو تكه كردن تپه در ضخيم ترين قسمت در حالي از قله آن عبور كرده و به
اين ترتيب برشي كامل خواهيم داشت و در آن نمونه هايي از همه نوع اسناد و شواهد
پنهان شده در دامنه ها از سطح تا قله جمع آوري خواهيم كرد. (19)
گروه باستان شناسي فرانسوي در حفاري هاي خود دستاورد بسيار
باارزش و ارجمندي به دست آورده و موفق به كشف ساختمان ها، اشياء مختلف شامل كوزه،
سفال، ظروف، سلاح، مرواريد و انواع و اقسام لوازم خانگي و شخص شد. مهمترين كشفيات
در اين حفاري، الواح و سنگ نبشته هاي فراواني كشف شد كه قرائت و ترجمه آن پرتوي
بود روشن كننده بر گذشته تاريك و ناشناخته جنوب غربي و بوشهر كنوني در دوران تمدن
درخشان و طلايي ايلام.
فشرده دستاورد حفاري هاي انجام شده را بهتر است از قلم موريس
پزار بخوانيم:
«
به طور خلاصه حفاري هايي كه در بندر بوشهر انجام گرفته نشان مي دهد كه در اين
منطقه در زماني بسيار كهن، اقوامي مي زيسته اند كه شايد همان ايلامي هاي اوليه
بوده و اينان از همه نظر بدوي بوده و ريشه آنان به دوران پارينه سنگي برمي گشته
است. بالاخره پي برديم كه در اوج تمدن ايلامي، مراحل مختلف تحول بدون اينكه كاملاً
واضح باشد در هم ريخته است …»(20)
و
درباره شهر تاريخي و باستاني «ليان» مي نويسد:
« شهر نيرومند ليان، كه هم اكنون تپه مورد نظر ما به جاي آن
قرار دارد، با حفاري هايي كه ما انجام داده ايم، به خوبي شناخته شده است. اين شهر
در چهارصد كيلومتري شوش قرار داشته و به طور حتم يكي از شهرهاي بسيار پيشرفته
امپراطوري ايلام بوده كه در امتداد ساحل قديمي دريا قرار داشته است. اين ساحل هم
اكنون تا اهواز ادامه دارد و حتماً در اين امتداد بندرهايي مشابه وجود داشته كه
اقوام آشوري كه در آنجا كشتي هاي خود را بارگيري مي كرده اند وسعت اين قلمرو
پادشاهي، شديداً اين ذهنيت را تقويت مي كند كه ايلامي ها اواسط هزاره دوم ]قبل از ميلاد[
اقوامي قدرتمند و پيشرفته بوده اند.»(21)
پزار درباره ريشه واژه شناسي ريشهر عقيده قابل اعتنايي ارائه
داده كه نيازمند مطالعه جدي جداگانه اي است. در اين باره مي نويسد:
« براي دستيابي به ريشه نام ريشهر، تلاش زيادي كرديم و پي
برديم كه از تغيير نام پادشاه ساساني يعني اردشير كه ريشه پارسي آن نيز «ارتخشرا»
است گرفته شده است. اما در هر دو نام يعني اردشير و ارتخشير جزء اصلي «ارتي artay»
هست كه در ريشهر حذف شده است و شواهد دال بر اين هستند كه تمدن هخامنشي و ساساني
در اين منطقه وجود داشته و اين نفوذ آنان را نشان مي دهد. به اين دليل اصل كلمه
ريشهر را شايد بتوان در زبان عرب و يا ايلامي يافت. در نتيجه مي توان ريشهر يا
ريشار Rishar
(بزرگ) را به وصف اغلب الهه هاي ايلامي، ربط داد. به خصوص الهه اي به نام كريشار Krishar
كه نزد ايلاميان بسيار محترم بوده است كه قسمت دوم نان اين الهه مي توان ريشه نام
ريشهر باشد.»(22)
پزار علاوه بر شبه جزيره بوشهر به همراه يكي ديگر از باستان
شناسان فرانسوي به نام پل راوس سفري نيز به بندر طاهري كرد و ازشهر باستاني و
تاريخي «سيراف» بازديد نمود و كاوشهايي نيز در آنجا انجام داد. از جمله سنگ قبري
را متعلق به مردم به نام محموديه بن ابي نصر بن الحسن كشف كردند كه در جمادي الاخر
سال 527 فوت كرده
بود. (23)
پزار اعتراف مي كند كه به دليل «كمي بودجه» نتوانستند كل پروژه
اش را به مرحله اجرا درآورد و از اين روي كارش را در همان محدوده چند تپه باستاني
در سبزآباد و قلعه ريشهر به پايان رساند. (24) او پس از پايان حفاري ها، كليه
اشياء عتيقه باستاني باارزش كشف شده را بسته بندي كرده و با كشتي به فرانسه برده و
تحويل موزه لوور در پاريس داد. پزار در پاريس حدود يك سال روي اشياء مكشوفه در
بوشهر و خصوصاً سنگ نبشته هاي ايلامي مطالعه و پژوهش نمود و سرانجام در سال بعد
1914 م. گزارش سفر و حاصل مطالعاتش را با عنوان «هيئت بندر بوشهر» منتشر كرد.
ويراستاري و اديتوري اين اثر را ارنست لروكس بر عهده گرفته بود. كتاب داراي يك
مقدمه و 99 صفحه متن اصلي است كه در جاي جاي آن عكس ها و نقشه هاي باارزشي به چاپ
رسيده است.
فصل نخستين «حفريات در بندر بوشهر» نام دارد كه گزارشي است از
چگونگي كار و دستاورد سفر به بوشهر در فصل دوم درباره سال و كاشي هاي كشف شده در
ويرانه هاي تپه سبزآباد و قلعه ريشهر سخن به ميان آمده و در فصل سوم از لوازم و
ابزارهاي سنگي و فلزي كشف شده بحث گرديده است. چهارمين فصل به شناسايي مختصات
باستان شناسي شبه جزيره بوشهر اختصاص دارد كه يكي ازمهمترين فصول كتاب به شمار مي
رود.
در بخش دوم كتاب «از آجرهاي ايلامي مربوط به شاهان ايلامي كه
در تپه سبزآباد پيدا شده و عكس ها و مشخصات و توضيحات آنها و بحثي در خصوص شاهان
ايلامي كه در شبه جزيره بوده اند و ترجمه نوشته هاي ايلامي به زبان فرانسوي بحث
شده و در آخر مقاله اي در خصوص يك سنگ قبر با خط كوفي مربوط به قرن پنجم هجري
مكشوفه در بوشهر به قلم پل راوس چاپ شده است».(25)
كتاب «هيئت بندر بوشهر» از همان بدو انتشار مورد توجه باستان
شناسان جهان و خصوصاً متخصصان تاريخ و تمدن ايلام قرار گرفت و از آن تاريخ (1914
م) تاكنون به عنوان يگانه مأخذ معتبر درباره عصر ايلاميان در بوشهر مورد رجوع
مورخان، محققان و باستان شناسان عالم بوده است و ايلام شناسان بزرگي چون پير آميه،
رومن گريشمن و خصوصاً جورج كامرون از اين كتاب استفاده هاي فراواني در نوشته هاي
خود كرده اند. برخي از آكادميسين هاي اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي سابق نيز، از
جمله دياگونوف و پطروشفسكي، از اين مأخذ در مطالعات خود سود برده اند. كتاب موريس
پزار با وجود شهرت جهاني و … نزديك به 90 سال
انتشار متن اصلي آن، هنوز به فارسي منتشر نشده و تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد
تنها مورخ و محقق ايراني كه به طور وسيع و ژرفي از اين كتاب سود جسته استاد خليج
فارس شناس و مورخ سترگ آقاي احمد اقتداري است كه در كتاب «آثار شهرهاي باستاني
سواحل و جزاير خليج فارس و درياي عمان» 21 صفحه از كتابش را به معرفي اين كتاب
اختصاص داده و علاوه بر چاپ عكسهاي آن كتاب، چندين لوح و سنگ نبشته ايلامي مكشوفه
در بوشهر را از فرانسه به فارسي ترجمه و در كتاب خود آورده است.
در يكي دو سال اخير مركز مطالعات بوشهر شناسي به يكي دو مترجم
استان ترجمه اين كتاب را پيشنهاد كرد كه ظاهراً از عهده كار برنيامدند. كتاب هيئت
بندر بوشهر متني است تخصصي و تنها دانستن زبان فرانسه براي ترجمه آن كافي نيست،
بلكه مترجم بايد به طور وسيع با ترمينولوژي و واژه هاي باستان شناسي نيز آشنا باشد
و آگاهي هاي وسيعي نيز درباره تاريخ ايلام داشته باشد.
اميدوارم اين مركز در آينده بتواند
توفيق ترجمه و انتشار اين كتاب باارزش و مهم تاريخي باستان شناختي را پس از 90 سال
بدست آورد.
بندر بوشهر- سيد قاسم ياحسيني
چهارم
فروردين 1378
پارورقي
ها و يادداشت ها:
1-
از
اوائل دهه هفتاد شمسي كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي ايران در سطح استان بوشهر
چندين طرح تحقيقاتي را به انجام رسانده اند كه زواياي ناشناخته تاريخي بسيار مهمي
را روشن مي سازد. با اين وجود هنوز متأسفانه هيچ اطلاعي از دستاورد اين حفاري و
مطالعات براي عموم منتشر نشده است.
2-
مشخصات كتاب موريس پزار به زبان فرانسوي چنين
است؛
PEZARD, MAURICE: Misson a
Bender- bouchir; Documents Archeologiues
et Epigraphiques, Paris,
Ernest Lerux, Editeur. 28
Rue Bonaparte, 28,1914.
مقدمه كتاب
موريس پزار را سركار خانم فاطمه خرمائي پور به سفارش اينجانب از فرانسه به فارسي
ترجمه كرده است كه در همين جا از زحمات صادقانه ايشان سپاسگزاري مي نمايم.
كليه
نقل قولهايي كه در اين مقاله از مقدمه كتاب پزار نقل شده است، ترجمه ايشان است.
3-
گورستان شغاب در اوائل دهه هفتاد شمسي توسط
شهرداري بوشهر ويران و مبدل به «پارك» شد.
4-
جا دارد در اينجا از آقاي سيدعبدالعزيز بلادي
دانش آموخته رشته زبان ايران شناسي به خاطر ارائه اطلاعاتي درباره واژه شغاب- چغاب
و موقعيت آن در عصر ايلام تشكر و قدرداني نمايم.
5-
محمد نصير فرصت شيرازي: آثار عجم، تصحيح و تحشيه
از: دكتر منصور رستگار فسايي؛ امير كبير، چاپ اول، تهران 1377، ج 2 ص 596.
6-
فرهنگ مصاحب
7-
وقايع اتفاقيه. ش مورخه
عليرغم اين توصيه، آندرياس بدون مجوز قانوني در سال 1297 هـ.ق
در تخت جمشيد دست به حفاري هايي زد. در اين باره رجوع شود به ؛
-
سفرنامه
يوشيدا ماساهارو، ترجمه: دكتر هاشم رجب زاده با همكاري ني ئي يا. انتشارات آستان
قدس رضوي، چاپ اول. تهران 1373، ص 131-116.
8-
مصاحب
پيشين.
9-
موريس
پزار پيشين.
10-
همان.
11-
ميرزا
حسن حسيني فسايي: فارسنامه ناصري. به كوشش؛ دكتر منصور رستگار فسايي. اميركبير،
چاپ اول، تهران 1367، ج 2 ص 35-1334.
12-
موريس
پزار. پيشين.
13-
ژان
ديولافوا: ايران، كلده و شوش. ترجمه علي محمد فره وشي (مترجم همايون) به كوشش:
دكتر بهرام فره وشي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ پنجم، تهران 1371، ص 537.
14-
موريس
پزار. پيشين.
همچنين
نگاه كنيد به؛
-
ابوالحسن
عفاري: تاريخ روابط ايران و فرانسه، از ترور ناصرالدين شاه تا جنگ جهاني اول
1333-1313 هـ.ق ، مركز نشر دانشگاهي، چاپ اول، تهران 1368، ص 129.
15-
موريس
پزار. پيشين.
16-
در
سالهاي قبل از 1914 م، سالها سرپرستي كاكس عهده دار اداره كنسولگري فرانسه در
بوشهر بوده است. نگ:
-
گزارشهاي
سالانه سرپرستي كاكس سركنسول انگليس در بوشهر 1911-1905 م. /1329-1323 هـ.ق ترجمه:
حسن زنگنه، به كوشش: عبدالكريم مشايخي، مركزمطالعات بوشهر شناسي، چاپ اول، بوشهر، 1377
ص 97.
17-
موريس
پزار، پيشين.
18-
موريس
پزار، پيشين.
19-
موريس
پزار، پيشين.
20-
موريس
پزار، پيشين.
21-
موريس
پزار، پيشين.
22-
موريس
پزار، پيشين.
23-
احمد
اقتداري، آثار شهرهاي باستاني خليج فارس و درياي عمان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي،
چاپ دوم، تهران 1375، ص 201-200.ژ
24-
همان، ص 182.
25-
همان،
ص 201-181.