بسمه‌تعالي

 

 

شيريهوم، ليان وكي.ري.ري‌شا

در تاريخ ايلام

 

غلامحسين نظامي.پژوهشگر بنياد ايران شناسي ـ شعبه بوشهر

 

كارشناس ارشد تاريخ

واژگان كليدي: ايلام،ليان،بوشهر،كي.ري.ري‌شا.

و خليج فارس

خلاصه:

تاريخ ايلام از دوره‌هاي درخشان و با اهميت ايران باستان محسوب مي‌شود. يكي از بخش‌هاي مهم امپراطوري ايلام استان شيريهوم و شهر ليان(بوشهر كنوني) در جنوب شرقي آن و در امتداد ساحل خليج‌فارس است كه برخي معتقدند تا ميناب ادامه داشته است. شهر ليان در اين ناحيه به لحاظ مذهبي و تجارتي اهميتي خاص يافت به طوري كه پادشاهان ايلام بويژه مياني ايلام به آن توجه زيادي داشته‌اند. با اين وصف تا كنون پژوهش مستقلي در اين مورد انتشار نيافته. در اين نوشته سعي بر اين است كه زواياي ناشناخته حكومت ايلام، موقعيت و اعتبار آن بر اساس كتيبه‌هاي ايلامي و پژوهش‌هاي خارجي و ايراني تا حدي نمايان گردد كه خود مي‌تواند روشنايي بيشتري به تاريخ ايلام بخشد.

پراكندگي مناطق امپراطوري و گردش دوري حكومت در بخش‌هاي جغرافيايي آن توجه بيشتري را به كل تواريخ محلي نواحي مختلف ايجاب مي‌نمايد كه پژوهش انجام يافته حاضر در اين راستا انجام شد و تقريباً اكثر منابع ايراني و خارجي به شكل مقايسه‌اي و تحليلي مورد بررسي قرار گرفته است.


دورة زندگي ايرانيان پيش از ورود آريايي‌ها به علت فاصله زماني‌ (حدود هفت‌هزار سال پيش) و نبودن متون مستند، همواره وضعيت مبهمي را دارا بوده است. با اين حال جلوه‌هاي درخشان آن را مي‌توان در شوش، سيلك كاشان، شهداد كرمان، شهر سوخته زابل و ديد. استقلال نسبي، از هم گسيختگي سياسي و خود محوري را مي‌توان مشخصه بارز آن‌ها دانست.

از اوايل هزارة چهارم ق.م مردم نواحي مذكور در يك تحول در خانه‌سازي بجاي روش چينه‌سازي، خانه‌هاي خود را با خشت خام ساختند و در زندگي روزانه خود ظروف سفالين را بكار بردند(1)

البته بدين معنا نيست كه استقرارهاي مذكور چه در دشت و يا كوهستان، بدون ارتباط با يكديگر و در نهايت تنهايي بسر برده‌اند بلكه از نظر اقتصادي و فرهنگي تأثيراتي متقابل بر روي هم داشته‌اند كه درك ميزان آن بستگي به شناخت درجه پيشرفت هر كدام دارد.

هر چند از حدود هفتاد سال پيش باستان شناساني نظير گيرشمن، كنتنو، اشميت و هرتسفلد روي اين كهن شهرهاي پيش از آريايي كار باستان شناختي انجام داده‌اند اما عدم وجود كتيبه‌هاي خطي پيش از هزارة سوم قبل از ميلاد و بطور كلي عدم اختراع خط مانع از دستيابي به اطلاعات ذيقيمت شده است. با اين حال ديري نگذشت كه با آغاز هزاره سوم ق.م و اختراع خط تمدن شوشان گوي سبقت را از همگنان ربود و پايه تمدني سترگ را بنيان گذاشت.

آگاهي از حدود و ثغور و فراز و نشيب‌هاي تاريخ ايلام و ژرف نگري در اجزاء آن، سهم ليان (بوشهر كنوني) را مشخص مي‌نمايد. ليان تا چه اندازه در مجموع حكومت سياسي ايلام دخيل يا سهيم بوده؟ چه نقشي در حلقه تجارت دريايي برون مرزي و نواحي داخلي قلمرو امپراطوري داشته است؟ و سرانجام اين كه موقعيت مذهبي آن و دلايل توجه پادشاهان متعدد ايلام به آن چه بوده است؟

پاسخ به سئوالات يادشده مستلزم ديد كلي و همه جانبه به تاريخ ايلام و بيان سهم و موقعيت ليان است. هر چند كه فقر منابع باستان شناسي در ليان و عدم انجام حفاريها باعث شده كه اطلاعات ما از ليان گسترده نباشد با يان حال يافته‌هاي اندك از كتيبه‌هاي موجود تا حدي روشنگر گذشتة اين كهن ديار ايلامي است.

قبل از هر چيز ضروري است كه به حدود مرزها و تقسيمات داخلي امپراطوري پرداخته شود.

بطور كلي مملكت ايلام شامل خوزستان، لرستان، پشت‌كوه و بخشي از پارس يعني انشان يا انزان بود كه از شمال به حدود كرمانشاه در غرب به دجله و در جنوب در سواحل خليج‌فارس به ليان يعني بوشهر كنوني مي‌رسيد.(2)

هر چند نظريه‌هايي دامنه قلمرو ايلام از جنوب را فراتر ليان و حتي تا ميناب (3) و بحرين(4) ترسيم مي‌نمايد ولي سندي كه به شكل متقن و مشخص به اين امر صحه بگذارد تا بحال پيدا نشده و بايد منتظر كاوش‌هاي دقيق آينده بود. اعتقاد بر اين است كه ايلامي‌ها ابتدا در كوههاي شرق و شمال شرق جلگه سوزيانا (شوش) زندگي مي‌كردند ولي از اوايل هزارة سوم به جلگه خوزستان فرود آمدند (5) تا در جوار رودهاي پر آب و زمين‌هاي هموار حاشية آن، فصل جديدي را برتاريخ بيفزايند.

منطقه شوش يعني محل اصلي استقرار ايلامي‌ها بين دو رود خواسپ (كرخه) در غرب و كوپراتس (رود دز) در شرق و اولاي يا اولئوس در شمال قرار داشت. (6) رودهاي يادشده منبع خوبي براي كشاورزي و هم مانعي طبيعي براي حفاظت منطقه در برابر مهاجمان بودند كه به هر جهت در رشد و شكوفايي تمدن شوشان موثر واقع گرديدند.

در مورد شروع زندگي يكجا‌نشيني و به شكل جمعي در شوش نظرات يكسان نيست. گفته شده كه ابتدا اجتماعات محدودي در 15 و 30 كيلومتري شمال و شرق شوش پديد آمدند كه شروع اين حادثه را پنج تا هفت هزار سال پيش از ميلاد تخمين مي‌زنند اما زندگي در شوش از هزارة چهارم ق.م شروع شد.(7) تاريخ اخير كه شروع رسمي زندگي در شوش است اول بار توسط «ونسان شيل» به نام «پروتو ايلامي» يا «ايلام متقدم» نام گرفت. اين نام به نخستين خط بدست آمده از اين دوره و بطور كلي به فرهنگ ابتدائي حوزه دشت شوشان تعميم پيدا كرد.(8)

«اين دوره كه همزمان با پيدايش خط در بين‌النهرين است در حدود قرن بيستم و هشتم ق.م پايان مي‌يابد.»(9)

تمدني كه در اين زمان وارد مرحله شهرنشيني شد براي بقاي خود و رفع نيازهاي اقتصادي و استقرار سياسي نيازمند به ايجاد رابطه سياسي و بازرگاني با مركز درون ايران (10) و همسايگان خود در ميان دو رود (بين‌النهرين) بود. استقرار دايمي، اختراع خط، توسعه كشاورزي و بازرگاني باعث پيدايش سازمان‌هاي كشوري و اقتدار سياسي شد كه سرانجام ايلامي‌ها را روياروي اقوام دو رود قرار داد.

پادشاهان ايلامي به شهرهاي آباد ميان دو رود حمله كردند و اقوام ميان دو رود هم براي بدست آوردن فلز (سرب، مس، قلع و نقره)، سنگهاي زينتي (مرمر، خارا و ابسيدين)، اسب و غيره خاك ايلام را آماج تاخت و تاز قرار مي‌دادند.(11)

موانع طبيعي مانند كوهها، رودخانه‌ها و تنوع مردمان از نظر نژادي و حوزه‌هاي فرهنگي، باعث نوعي تقسيم‌بندي سياسي در تاريخ ايلام شد كه در طول تاريخ دو هزار و پانصد سالة خود با اعتنا با تقدم شوش، به نوعي باعث چرخش قدرت در مناطق و حوزه‌هاي سياسي متفاوت گرديد.

در مورد اسامي‌ايالت‌ها و مناطق ايلام نظريات متنوع و مختلفي بيان شده است. با اين حال اكثراً از چهار ناحيه نام برده‌اند: شوش، آوان، انشان و سيماش (يا سيماشكي). منطقه اول را دشت شوشان و بقيه را ايلام (شايد به دليل منطقه بلند و كوهستاني آن) مي‌نامند.(12) در مورد جايگاه امروزي مناطق ياد شده هم نظرها يكسان نيست البته شوش در اين ميان استثنا است.

پي يرآميه آوان را در حدود اميديه و ماهشهر كنوني قرار داده كه تقريباً در جنوب شرق شوش قرار مي‌گيرد ولي «والتر هينتس» آن را در منطقه شمالي‌تر در حدود شمال شرق شوش قرار مي‌دهد.

جورج كامرون جايگاه آوان را در شرق شوش مي‌داند. اشارات حاكي است كه اوان بايستي شوشتر فعلي وسيماش منطقه شمال خوزستان با مركزيت خرم‌آباد(13) باشد.

و منطقه انشان در غرب و شمال غرب پارس تا مركز آن قرار داشت و اين منطقه با شوش را «انزان سوسنكا» مي‌ناميدند. در كل ايلامي‌ها سرزمين خود را هاتامتي يا هلتامت مي‌ناميدند كه به معني «سرزمين خدا» بود.(14)

هر چند نمي‌دانيم كه سيستم دولت شهر همانند ميان دو رود و يونان باستان در ايلام حاكم بوده يا نه ولي چنين پيداست كه ساختار حكومت ايلام بر اتحاد ميان بخش‌هاي مختلف پايه‌ريزي شده بود. فرمانداران ايالات زير نظر نايب‌السلطنه كار مي‌كردند و او هم زير نظر شاه ايلام قرار داشت(15) تا قبل از پادشاهي دورة مياني بر اساس «وراثت از طريق برادر» بود به اين ترتيب كه جانشين پادشاه نه فرزند او بلكه برادر وي بود.(16)

در مدت بيست و دو قرن (هزاره سوم ق.م تا نيمه هزاره اول ق.م) سلسله‌هاي پادشاهي از نواحي مختلف امپراطوري بر ايلام حكومت كردند كه مدارك مكتوبي از آن‌ها باقي است ولي قلت منابع در همه دوره‌ها باعث شده كه سه دوره تاريك از يك تا چهار قرن در لابلاي تاريخ سلسله‌اي قرار مي‌گيرد.

البته شايان ذكر است در قياس سالنامه‌هاي بابلي، آشوري و كتيبه‌هاي ايلامي در مورد زمان حكومت سلسله‌ها و مدت آن اختلاف نظر است كه در اعتقادات پژوهش‌گران تاريخ ايلام نيز بي‌تأثير نبوده است.

بطور كلي يك تقسيم‌بندي از تاريخ سلسله‌اي ايلام به شرح زير است:

1ـ سلسله پادشاهان آوان (2200ـ2670ق.م) يا (220ـ2500ق.م)

2ـ دورة تاريك اول (2100ـ2200ق.م)

3ـ پادشاهان سيماش (1850ـ2100ق.م)

4ـ دوره سلسله اپارتي يا سوكل مخ ها (نايب‌السلطنه‌ها بزرگ)(1505ـ1830ق.م) يا (1520ـ1850 ق.م)

5ـ دوره تاريك دوم به مدت150 سال(1350ـ1500.ق.م)

6ـ سلسله ايگهالكي (در انزان يا انشان)(1210ـ1350ق.م)

7ـ سلسله شوتركي (1110ق.م ـ1205ق.م)عصر طلايي ايلام

8ـ دورة تاريك سوم(760ـ1110ق.م)

9ـ سلسله پادشاهان ايلام نو(640ـ760ق.م) (17)

در اولين هزاره تاريخ ايلام، سلسله آوان، سيما شكي و اپارتي به قدرت رسيدند.

 


پادشاهي آوان و همدوشي تاريخ ليان با تمدن ايلامي

 

خاستگاه اين سلسله به نظر والترهينتس شهر دزفول (نظريه ديگري شوشتر) بود آن‌ها اولين حاكماني هستند كه بر ايلام حكومت كردند. ابتدا بر ميان دو رود تسلط داشتند ولي بعدها يكي از پادشاهان سلسله كيش (در جنوب ميان رودان) به سلطه ايلامي‌ها پايان داد. بنيانگزار اين سلسله پلي نام داشت و جالب اينجاست كه «اين دوره از ايلام روشنايي چنداني ندارد]و[تنها توسط يك سند در معبدي در ليان مسخص مي‌شود»(18) كه از محل معبد ايزد بانوي ليان يعني «كي.ري.ري.شا» كشف شد«در اين كتيبه تنها يك هجا از قسمت آخر نام سازندة معبد،(هيhi) بجا مانده است]كه[ وي خود را خدمتگزار «ليپاك» يعني خدايان مي‌داند. از آنجا كه نام هيچيك از پادشاهان آوان به «هي» پايان نمي‌پذيرد سازندة معبد ياد شده حاكمي كم اهميت يا محلي در قرن بيست و پنجم و يا بيست و چهارم ق.م بوده است يا يك نايب‌السلطنه ايلامي و يا به احتمال بيشتر فرماندار شهريوم كه مي‌تواند همان منطقه ايلامي «سرزمينهاي ساحلي» در كنار خليج‌فارس بوده باشد»(19)

به اين ترتيب آغاز ورود ليان در تاريخ ايلام با قديمي‌ترين دورة تاريخي آن يعني آوان شروع مي‌شود. اين مسأله روشن مي‌سازد كه شبه جزيرة بوشهر مي‌بايد ساليان درازي پيش از اين رويداد آباد و مسكون بوده باشد چه در غير اينصورت نمي‌توانست در يك جهش سريع با حكومتي كه در مركزيت ايلام شكيل شده بود، خود را همراه سازد. پس اين پيكره يعني ليان داراي زمينه‌هايي بوده كه با آغاز وحدت سياسي ايلام جزو آن محسوب گرديد. مضاف بر اين كه كتيبه مذكور به زبان آكدي است كه خود جاي تأمل است.

پس از يك دوره كوتاه مدت برتري ايلام بر ميان دو رود اين نوبت با رقيب بود كه با تازش پياپي خود خواب خوش پادشاهان ايلام را آشفته سازد. سارگن (2307 ـ2340ق.م) بنيانگزار دولت آكد، اول بار به ايلام تاخت، شاه ايلام «لوه ايششان» هشتمين فرمانرواي پلي ـ آواني بود. سارگن بر ايلام پيروز شد و بعد از اين حادثه خود را شاه كيش، فاتح ايلام و ورهشي (ايالت خود مختار مرزي در شمال غرب خوزستان) ناميد(20) و به نشانه اين پيروزي شمشير خود را در آب‌هاي خليج‌فارس  شست(21)

ايلامي‌ها در زمان «ريموش»(2307ـ2316ق.م) پسر سارگن، سعي در رهايي از يوغ آكاد كردند ولي در تاخت و تاز ريموش شكست خوردند و بار ديگر ايلام غارت شد. پس از ريموش، پسر ديگر سارگن «منيشتوسو» به حكومت آكد رسيد. «اسپوم» پادشاه اواني ايلام خود را مطيع اعلام كرد ولي ميل به غارت و چپاول باعث حمله منيشتوسو به ايلام شد. در اين حمله سپاه آكد به دو دسته تقسيم شدند «يك شاخه از سپاه او از طريق زمين و از راه شوش به سوي خليج‌فارس پيشروي كردند و شاخه ديگر تحت فرمان خود او با كشتي خليج ]فارس[ را درنورديد. يكي از كتيبه‌هاي «منيشتوسو» گزارش مي‌دهد «من با هدايا و پيشكشها شاه انشان و شهريهوم(22) را به سوي خدايم، خداي خورشيد ]شماس يا شمس[ رهبري كردم» بطور وضوح هدف اصلي اين سفرهاي پرمخاطره، دست يافتن به معادن نقره و سنگ‌هاي گرانبهاي كوههاي جنوبي ايران بود.»(23)

قدر مسلم مناطق مورد حمله منيشتوسو از حدود بندر ديلم تا منتهاي اليه شبه جزيره ليان باستاني بود، چرا كه منطقه ماهشهر تا خرمشهر فاقد هر گونه آثار مربوط به زندگي ايلامي است و احتمالاً در آن فرمان تا حد زيادي زير پوشش پسامدهاي خليج‌فارس و نيزار و باتلاقي بوده است.

بهر حال «منيشتوسو پادشاه كيش وقتي انشان و ]شيريكوم[ را تحت اختيار درآورد با ناوگاني از دريايي پست عبور كرد. از پادشاهان آن سوي دريا سي و دو تن براي جنگ با او گرد آمدند، اما او همه آنها را شكست داد و شهرهايشان را تسخير كرد. وي فرمانروايان اين شهر را برانداخت و كشورهايشان را تا معادن نقره تصرف كرد. از كوههاي آن سوي درياي پست، سنگ‌هايي برداشت و پيكرة خودش را ساخت و به انليل ‌]خداي مورد پرستش[ تقديم كرد.»(24)

در ادامه لشكركشي موفق شد «تا جاده‌هايي را كه از آنها مواد ساختماني و فلزات از كوهستانهاي ايران آورده مي‌شد، تحت مراقبت بگيرد»(25) از دلايل ديگر حمله منيشتوسو به دست آوردن ديوريت (نوعي سنگ آذرين) در زاگرس جنوبي بود كه در معماري آن روز ارزش بسيار داشت. پس در پيشروي منيشتوسو در سرزمين ايلام هم در انشان و هم در شيريهوم «سراسر ناحيه تاكانه‌هاي گرانبها غارت و ويران گرديد و راه براي حمل ديوريت و كانه‌هاي گرانبها از ساحل ايراني خليج‌فارس به بابل باز شد.»(26)

بعد از منيشتوسو، «نارام سين»(2255ـ2291ق.م) به پادشاهي رسيد وي با «هيتا» شاه ايلام معاهده‌اي بست. معاهدة صلح به زبان ايلامي بود نه آكدي (مانند كتيبه ليان) علاوه بر آن در اين معاهدة از مذهب و خدايان ايلامي اطلاعات مفيدي به دست مي‌آيد.(27)

آخرين (دوازدهمين) امير اواني پوزور ـ اينشوشيناك بود كه توانست در برابر تجاوزگري‌هاي حريصانه آكدي‌ها مقاومت كند. اما به دنبال او كسي نيامد تا قدرت را استمرار بخشد و دورة تاريك اول تاريخ ايلام (2100ـ2200ق.م) شروع شد. بخت با ايلامي‌ها يار بود چون آكدي‌ها ميان رودان هم از گوتي‌ها (كوه‌نشينان شمال غرب ايران) شكست خوردند و زير سلطة آن‌ها قرار گرفتند كه يك قرن بطول انجاميد و نتيجه آن شكست بيگانه و جانشيني حكام اور به جاي كيش در ميان دو رود بود كه طي آن سلسله اور و بعد ايسين لارسا (سومر جديد) به قدرت رسيدند.(28)

 


سلسله سيماشكي (1850ـ2100ق.م) دوران خاموشي ليان

 

مركز آن در خرم‌آباد كنوني بود. پادشاهان اين سلسله قصد داشتند كه شكست‌هاي سابق آخرين اميران آواني را در برابر همسليگان غربي جبران كنند از اين رو «هوتران ـ تمپت» شاه سيماشكي در سال 2006ق.م، «ايبي سين» سومري را شكست داد و سربازان ايلامي بر شهر اور دست يافتند پادشاه اور و مجسمه «نانا» خداي شهر را به نشانه پيروزي با خود به ايلام آوردند.(29)

دورة حكومت دويست و پنجاه ساله سيماش‌ها با پيروزي بر ميان رودان توآم بود اين درگيري‌ها بيشتر در نواحي شمال ايلام صورت گرفت و شيريهوم و ليان يا كمتر نقش و دخالتي در زمينه اين داشتند و يا حداقل منابع و متون اين نقش را مشخص نكرده‌اند.

 

سلسله اپارت يا سوكل مخ‌ها (نايب‌السلطنه‌هاي بزرگ)(1505ـ1830ق.م) همجواري با شيريهوم و تك سند ايلامي در شهر ليان

 

مركز حكومت آنها در انشان يا انزان بود. شكل حكومت آنها به اين تربيت بود كه شاه عنوان (شاه انشان و شوش) داشت. نزديكترين برادرش نايب‌السلطنه (جانشين) وي بود و فرزندش (پسر ارشد) حاكم شوش بوده و به سلطنت نمي‌رسيدو پدر و پسر در شوش بودند و نايب‌السلطنه به همه نقاط امپراطوري سركشي مي‌كرد.(30)

اپارت، سيلها، اتاهوشو، سيركتوه از اين سلسله به ترتيب پادشاهي كردند و بعد نوبت به سيموت و وارتاش (1770ـ1772ق.م) رسيد. همجواري ليان و شيريهوم با مركز و منشاء قدرت سلسله جديد و كشيده شدن مركز آن به سمت جنوب قطعاً برخلاف دورة سيماش براي ليان امتياز محسوب مي‌گرديد چرا كه در اين صورت شيريهوم واسطه آنها با دريا و ليان بندر مهم بازرگاني ايلام به حساب مي‌آمد و جالب است بدانيم تنها سند موجود در كل امپراطوري ايلام از سيموت وارتاش يك مهر استوانه‌اي به‌جا مانده كه آن هم در معبد الهه «كي‌ري.ري.شا» در ليان يافت شد.(31)

در اين زمان حمورابي پادشاه معروف بابل دولت جديدي را در ميان دو رود پي افكند و بزودي طي چندين جنگ بر ايلام غلبه كرد اما ديري نگذشت كه خود آماج حملات كاسي‌هاي غرب ايران قرار  گرفتند. و ايلام هم در محاق دومين دوره تاريك خود به مدت 150 سال فرو رفت (1350 ـ1500ق.م). از اين دوره نشانة كمي بجا مانده كه شايد بدليل فترت سياسي، خلاء قدرت و رسيدن پادشاهي محلي و كم اهميت در تاريخ ايلام باشد. مدارك اندكي در «كبنك» يا هفت‌تپه روشنايي كمي به اين دوره مي‌بخشد.

 


دوره ايلام مياني (1120 ـ1450ق.م) و جلوه‌گري تمام عيار ليان

 

اين دورة كه به دورة طلايي ايلام معروف است دو سلسله به قدرت رسيدند كه درخشان‌ترين عصر تاريخ ليان مي‌باشد و پادشاهان آن توجه خاصي به ليان  داشتند و كمتر پادشاهي بود كه وقفي يا تعميراتي در معبد ليان نكند و كتيبه‌اي در اين زمينه در معبد ليان به يادگار نگذارند.

الف: سلسه ايگهالكي‌ها

مركز آنها احتمالاً در بخش غربي انشان يعني «ايايپر» يا ايذه كنوني بود. بينيانگذار سلسله «ايگي هالكي» بود. (32) پس از وي «پاهير ايشان»، آتاركيتا (1286 ـ1295قوم) و بعد نوبت به به هومبان نومنا (1266 ـ1285ق.م) رسيد كه پسر آتاركيتا است. در اين زمان چنانكه اشاره شد شيريهوم و ليان مورد توجه بسيار واقع شدند بطوري كه «تنها متن ايلامي مربوط به هومبان نومنا در شوش يافت نشده بلكه در ليان به دست آمده است.»(33)

وي براي خدايان ليان معبدي بنا كرد و در كتيبه خود از خداي هومبان (خداي آسمان)، «كي‌ري.ري.شا»(الهه بزرگ ليان) همچنين از پهاهوتپ (خدايان بخشنده) ياد مي‌كند و خود را وسعت دهندة پادشاهي، فرمانرواي ايلام و شاه انشان مي‌نامند. هومبان نومنا در كتيبة خود مي‌گويد:«خدا هومبان، من را بخاطر مادرم دوست داشت و تقاضاي من را برآورد» و ادامه مي‌دهد كه در خرابه‌هاي معبد پيشين (معلوم ميشود كه معبد ليان پيش از اين تاريخ وجود داشته ولي سازندة اولين آن مشخص نيست) معبد بزرگي را بنا كرده و به ايزدبانوي شهر ليان كي.ري.ري.شا و بهاهوتپ وقف كرده و از آن زندگي ابدي و سلامت طلب مي‌كند و هم از مادرش «ميشيمروه» و همسرش «ريشاپ‌لا» نام مي‌برد.(34)

هومبان نومنا پادشاه مقتدر ايلام، دو معبد در ليان يكي براي هومبان و همسرش كي.ري.ري.شا و ديگري براي خدايان حامي شهر (بهاهوتت) ساخت كه اين موضوع صراحتاً در كتيبه‌هاي پادشاهان بعد از وي آمده است.(35)

چنين پيداست كه نذري در كار بود و وي براي سلامتي همسر و مادرش يا بقول جورج كامرون زنانش، معبد ايزدبانوي شهر ليان را از نو ساخته است.(36)

بعد از وي اونتش گل (گل نام ديگر هومبان يا خداي آسمان) يا اونتاش هومبان (1245ـ1265ق.م) به قدرت رسيد وي فرزند هومبان نومنا است چون در اين زمان ديگر سيستم برادر ـ شاهي به پايان تغيير يافته و به شكل موروثي پدر ـ پسري درآمد.

اونتش گل، شهر «دوراونتاش»(چغازنبيل و معبد زيگوراتي بزرگ آن) را ساخت. با اين حال به علت اهميت ليان و به ويژه ايزدبانوي آن جايگاهي را در كنار معبد اينشوشناك به الهه «كي.ري.ري.شا» اختصاص داد.(37)

اين امر نشان دهندة اين است كه پرستش ايزدبانوي ليان نه فقط مخصوص مردم اين شهر بلكه قلمرو آن از جنوب به سمت شمال كشيده شده و كي.ري.ري.شا از مقام الهه محلي به الهه‌ايي ملي تبديل شده بود.

پس از اونتش گل سه نفر به حكومت رسيدند. در اين زمان با پايداري نشانه‌هاي زوال بابل، آشوري‌ها در شمال ميان دو رود با اقتدار ظهور كرده و در پي توسعه‌طلبي خود  در زاگرس و خليج‌فارس برآمدند.(38)

 

شوتروكي‌ها(1110ـ1205ق.م) اوج ترقي ليان

 

خاستگاه اين سلسله در نزديكي فهليان تا حوالي شيراز و بنيان‌گذار ان «هالتوش اينشو شيناك»(به معني خداي اينشوشناك نسبت به سرزمين من مهربان بود) است. پس از وي نوبت به پادشاه نامدار اين سلسله يعني شوتروك‌ناهونته (آن كه توسط خداي خورشيد براستي هدايت مي‌شود)رسيد.

كتيبه‌هاي بسياري از وي بجا مانده است «علاقه زيادي به جمع‌آوري سنگهاي يادبود داشت و شاه شخصاً كتيبه‌ها را بر سنگ مي‌كند و به اين ترتيب آن را معتبر مي‌كرد.»(39)

در اين زمان وسعت امپراطوري ايلام به منهي‌اليه جنوب ليان مي‌رسيد. شوتروك ناهونته معبد ايزدبانوي ليان يعني كي.ري.ري.شا را كه فبلاً توسط هومبان نومنا بازسازي شده بود و به مرور زمان دچار تخريب گشته بود، تعمير كرد.(40) والتر هينتس اين مسأله را دليل قدرت سياسي وي در گستره امپرطوري ايلام مي‌داند. شوتروك ناهونته پيروزيهاي درخشان نظامي خود را در ميان دو رود  در كتيبة معبد ليان شرح مي‌دهد.(41)

او در سال 1160ق.م بابل را شكست داد و پسرش كوتيرناهونته را به عنوان نايب‌‌الحكومه آن شهر منصوب كرد و پس از گشودن شهرهاي ديگر، مجسمه مانيشتوسو (پسر سارگن و مهاجم به شوش و شيريهوم، ستون يادبود نارام سين (دربارة پيروزي بر كوه نشينان زاگرس)و لوحة معروف حمورايي را به نشانة پيروزي با خود به ايلام آورد.

پس از درگذشت شوتروك ناهونته، پسرش كوتيرناهونته كه در پيروزي‌هاي پدرش در ميان دو رود نقش مهمي داشت به قدرت رسيد. او هم با توجهات خاص به ليان و موقعيت سياسي، اقتصادي و مذهبي آن، به تأسي از پدران خود، معبد ايزدبانوي ليان «كي.ري.ري.شا» را بازسازي كرد و در كتيبه‌اي كه از آن معبد بدست آمده براي همسرش «نهونته اوتو» و فرزندش طلب خير و بركت نمود.

دورة پنج سالة حكومت كوتير ناهونته (1166ـ1170ق.م) سپري گرديد و بعد از وي برادرش شيهاك اينتوشيناك (1151ـ1165ق.م)(به معني تقويت شده بوسيله خدا اينشوشيناك) به قدرت رسيد. بر خلاف جورج كامرون، والترهينس عقيده دارد كه وي از سال 1120ـ1150ق.م حكومت كرده است. كه در اين صورت حدود چهل سال اختلاف زماني وجود دارد. اما اين اختلاف نظر چيزي از شكوه و عظمت امپراطوري او نمي‌كاهد چون دوران حكومت او از باشكوهترين دوران تاريخ ايلام است.

پيروزي نظامي، ثروت، سازندگي و توجه به ساخت و ساز معابد از ويژگيهاي حكومت اوست.(44)

شيلهاك اينشوشيناك حدود سي كتيبه از خود به يادگار گذاشت بطوري كه والتر هينتس وي را آرشيويست و تاريخ‌گذار مي‌نامد. وي كتيبه‌هاي شاهان پيش از خود را استنساخ كرد و گفت:

«من كتيبه‌هاي آن را نه كنار گذاشته‌ام و نه دخل و تصرفي در آن كرده‌ام، آنها را دوباره نوشته‌ام و در معبد اينشوشيناك قرار داده‌ام.»(45) اين پادشاه كتيبه نويس، معبد الهه «كي‌ري‌ري‌شا» و «معبد ديگري را كه اين الهه با هومبان مشتركاً سهيم بودهند، بطور كامل بازسازي كرد.»(46)

درگيري‌هاي نظامي با پادشاهان ميان رودان كه همواره با فتوحات بسيار از سوي شيلهاك انشوشيناك همراه بود وقت زيادي از مدت حكومتش را به خود اختصاص داد. اگر غير از اين بود قطعا مي‌توانستيم كتيبه‌هاي بيشتري از وي داشته باشيم. با پايان پذيرفتن حكومت وي تقريباً افول و زوال قدرت سياسي در ايلام نمايان مي‌شود و مي‌توان به نوعي او را اخرين پادشاه قدرتمند ايلام قلمداد نمود.

بعد از شيلهاك اينشوشيناك،«هوته لوتوش  اينشوشيناك» به قدرت رسيد در اين زمان احتمالاً منطقه ليان ديگر در اختيار اين پادشاه ايلام نبود چون در هيچيك از آجرهاي كتبه‌دار او ذكري از ليان نمي‌شود.»(47) البته شايان ذكر است كه اين مسأله بمنزلة تصرف ليان بوسيله يك دولت خارجي نيست بلكه چون اين پادشاه بطور دايم درگير جنگ با پادشاهان زورمدار آشوري و بابلي بود كمتر توانست به مناطق جنوبي قلمرو امپراطوري بويژه شيريهوم و ليان توجه نمايد و شايد نوعي خود مختاري ـ با استفاده از مشغله شاه در جنگ با همسايگان غربي ـ در ليان حاكم بوده است. به هر ترتيب پس از پايان سلطنت آخرين پادشاه شوتروكي دورة تاريك سوم تاريخ ايلام شروع ‌شد كه بمدت چهارصد سال (760 ـ1110ق.م) بطول انجاميد.

 

پادشاهي ايلام نو (640ـ740ق.م)

واپسين دم حيات سياسي ايلام

 

آغاز حكومت آخرين سلسله پادشاهي تاريخ ايلام با «هومبان نيكاش» شروع مي‌شود كه به مدت يك قرن ادامه يافت. نيكاش بيست و پنج سال سلطنت كرد و سارگن (غير از سارگن آكدي است) پادشاه مشهور آشور را شكست داد. ولي درگيري با آشوري‌ها به سرعت ادامه پيدا كرد و ضعف سياسي شاهان بعدي مانع شد ايلامي‌ها افتخارات عصر طلايي شوتروكيدها را ادامه مي‌دهند.

 در سال694ق.م سناخريب پادشاه آشوري سواحل ايراني خليج‌فارس را مورد حمله قرار داد كه يكي پس از ديگري سقوط كردند.(48) به احتمال قوي ليان هم جزو شهرهاي متصرفي بود و در كل شيريهوم مورد تخريب و غارت واقع شد.

مقاومت‌هاي اندك ايلامي‌ها در برابر حملات شاهان آشور، اختلافات دروني و قدرت‌طلبي سياسي، فرصتي را براي آشور باني پال سلطان نامي و فاتح آشور پديد آورد تا با حملات پياپي خود طومار بيست و پنج قرن حكومت ايلامي‌ها را در هم بپيچد. آشور باني پال ايلام را آماج حملات خود قرارداد در آخرين حمله (645ق.م)شوش و شهر مذهبي دورانتاش (چغازنبيل) به ويرانه تبديل شدند و «هومبان هالتاش سوم» آخرين پادشاه ايلام را به اسارت بردند. پس از آن ايلام كم و بيش در دورة مادها و پارس‌ها به شكلي ضعيف و پاره‌اي از آن امپراطوري‌ها به حيات خود ادامه داد ولي هرگز به افتخارات كهن خويش بازنگشت و شيريهوم و ليان هم تمام خاطرات خود را در دل خويش خاموش نگه داشته و ديگر در تاريخ ايران به اين نام ظاهر نگشتند.

ژرف‌نگري در تاريخ ايلام به ما مي‌نماياند كه ليان (بوشهر كنوني) در آن زمان موقعيت و اهميت ويژه‌اي داشته است. مجاورت با درياي پارس باعث شد تا ليان بندر صادراتي كالاي بازگاني به حوزه خليج‌فارس حتي تمدن سند محسوب شود. شيريهوم و ليان در جنوب محافظ شوش و انشان در برابر حملات پياپي اقوام ميان رودان مانند آكد، بابل و آشور بود تا حدي كه صدماتي جدي در اين راه تحمل كرد.

از نظر مذهبي ليان جايگاه ايزدبانوي ملي ايلام كي.ري.ري.شا خداي ويژه ايلام بود با عنايت به اينكه موقعيت زنان در ايلام رفيع‌تر از سلسله آريايي بود و دهها الهه ايلامي و بابلي در ايلام مورد پرستش واقع مي‌شدند. بجز الهه كي.ري.ري.شا خداي هومبان يا گل و بهاهوتپ (خدايان بخشنده) هم در ليان داراي معبد بودند و تقريباً كمتر پادشاهان قدرتمندي از ايلام سراغ داريم كه توجه خاصي به اين معابد ننموده باشد.

نكته ديگر اينكه اهميت ليان و معبد بزرگ آن از اين روست كه در مواقعي دارنده يگانه سند تاريخي و مكتوب از شاهان ايلام مانند شيموت وارتاش و هومبان نومنا بوده است كه خود مبين توجه خاص به معابد ايلامي ليان است و سرانجام اميد به اين كه ما وارثان كنوني تمدن چهار هزار و پانصد ساله ليان با تتبع در تاريخ ايلام و شناخت آثار به جا مانده بتوانيم صفحات جديدي بر تاريخ ايلام بيفزائيم بويژه اين كه نوعي حكومت چرخشي در ايلام وجود داشته كه مثلاً آوان، انشان و سيماش به حكومت رسيده‌اند و هم اين كه در تاريخ ايلام سه دوره تاريك سياسي دارد كه اطلاعات چنداني از آن به دست نيامده است.

در نتيجه اگر آثار معابد ايلامي در بوشهر شناسايي شوند و با روش نو سيستماتيك به كاوش‌هاي باستان‌شناسي در كهن شهر ليان ايلامي اهتمام گردد به يقين صفحات جديدي بر تاريخ ايلام افزوده خواهد شد و احتمال دارد در يكي از دوره‌هاي تاريك اين گردش حكومت به ليان رسيده باشد كه اگر اينطور باشد اين افتخار به ليان مي‌رسد. از اين رو تنها راه چاره آن است كه به سراغ معبد فعلي ايلامي كه به احتمال زياد از آن كي‌ري‌ري‌شا است رفته و با روشي نو، گنج‌يابي ميسو پزارد را جبران كنيم. نكته آخر اين كه دو معبد ديگر در ليان وجود داشته معبد هومبان (ياگل) و بهاهوپت يا خدايان بخشنده كه احتمالاً بايد در ريشهر قرار داشته باشند اميد است كه با همت مسئولين نهادهاي فرهنگي، كشوري و فرهنگ دوستان بوشهري اين امر مهم بزودي عملي گردد.

پي‌نوشته‌ها:

1ـ بهرام فره‌وشي، ايرانويچ، چاپ سوم، تهران: دانشگاه تهران، 1370،ص20.

2ـ حسن پيرنيا، ايران باستان، جلد اول، چاپ چهارم، تهران: دنياي كتاب،1369،ص130.

3ـ آرنولد ويلسون، خليج‌فارس، ترجمه محمد سعيدي، چاپ دوم، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي،1366،ص334 به نقل از گزارش مسيو پزارد.

4ـ احمد اقتداري، خليج‌فارس، چاپ دوم، تهران: شركت كتابهاي جيبي،1356،ص15.

5ـ رومان گيرشمن، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معين، چاپ پنجم: انتشارات علمي و فرهنگي،1364،ص39.

6ـ ژان ديولافوا، سفرنامه خاطرات كاوش‌هاي باستان شناسي شوش، ترجمه ايرج فره وشي، چاپ پنجم تهران: دانشگاه تهران، 1371،صص50 ـ249.

7ـ مير عابدين كابلي، «شوش و ميراث باستاني دشت شوشان» نشريه ميراث فرهنگي ويژه‌نامه نخستين گردهمايي باستان‌شناسي ايران، شماره12، سال1373،صص21 ـ12.

8ـ محمود موسوي ـ«ملاحظاتي درباره آغاز دورة تاريخي در ايران بر اساس آخرين يافته‌هاي باستان‌شناسي» همان منبع ص312.

9ـ يوسف مجيد‌زاده، تاريخ و تمدن ايلام، چاپ اول، تهران: مركز نشر دانشگاهي،1370،ص3.

10ـ حفريات باستان‌شناسي ارتباط تمدني شوش با تل‌مليان در مرودشت فارس، تپه بحيي، شهداد و تل‌ابليس در كرمان را مشخص مي‌نمايد. از سوي ديگر آنها با سومري‌ها در ميان رودان ارتباط داشتند كه گاه با جنگ و غارت متقابل همراه بود.(يوسف مجيد‌زاده، تاريخ و تمدن ايلام ص20)

11ـ همان منبع،ص 5(فصل 1).

12ـ پي ير آميه، تاريخ ايلام، ترجمه شيرين بياني، چاپ اول، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372، ص 2.

13ـ يوسف مجيد‌زاده، تاريخ و تمدن ايلام،ص 6.

14ـ محمد‌رحيم صراف، نقوش برجسته ايلامي، چاپ اول، تهران: جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، 1372،ص8 .

15ـ همان، ص6.

16ـ همان ص13.

17ـ مير عابدين كابلي،«شوش و ميراث باستاني دشت شوشان»،  صص ـ 23ـ22

18ـ والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام، ترجمه فيروز فيروزنيا، چاپ اول، تهران انتشارات علمي و فرهنگي،1371،ص81 .

19ـ يوسف مجيد‌زاده، تاريخ و تمدن ايلام،ص 6 .

20ـ والتر هينتس، دنياي گمشدة عيلام،صص ـ825 .

21ـ احمد اقتداري، خليج‌فارس، چاپ سوم، تهران: شركتهاي كتابهاي جيبي،1356،ص20 .

22ـ شيريهوم sirihum يا شريهوم sherihumـ يا سرزمين‌هاي ساحلي خليج‌فارس در جنوب ايلام بخش بزرگي از استان بوشهر از بندر فعلي ديلم تا منهي‌اليه ليان باسنان بوده است. پرفسور لابا (ايلام‌شناس فرانسوي) ليان و ايلام را دو منطقه مجزا به شمار مي‌رود ولي دكتر عبدامجيد ارفعي ليان را بخشي از ايلام مي‌داند.

(يوسف مجيد‌زاده، تاريخ ايلام ص37)

23ـ والتر هينتس، دنياي گمشدة عيلام، صص 78 ـ 86 .

24ـ ژرژ رو، بين‌النهرين باستان، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران: نشر آبي،1369، صص 44 ـ143.

25ـ رومن گيرشمن، ايران از آغاز تا اسلام،ص40 .

26ـ جورج كامرون، ايران در سپيده‌دم تاريخ، ترجمه حسن انوشه، چاپ سوم، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي،1374، 7 ص28 .

27ـ والتر هينتس، دنياي گمشدة عيلام،صص 94ـ87 .

28ـ همان، ص94 .

29ـ همان، صص 99ـ96 .

30ـ همان، صص105ـ104 .

31ـ يوسف مجيد‌زاده، تاريخ و تمدن ايلام، ص86 .

32ـ همان، ص19 .

33ـ والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام،ص 133 .

34ـ همان، ص 133 .

35ـ يوسف مجيد‌زاده، تاريخ و تمدن ايلام، ص 78 .

36ـ جورج كامرون ، ايران در سپيده‌دم تاريخ، ص 77 .

37ـ والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام، ص 37 ـ136 .

38ـ يوسف مجيد‌زاده، تاريخ و تمدن ايلام، ص 20 .

39ـ والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام، ص 145 .

40ـ جورج كامرون، ايران در سپيده‌دم تاريخ،  ص 82 .

41ـ والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام، ص 143 .

42ـ والتر هينتس تاريخ پادشاهي كوتير ناهونته را 1150 ـ1155ق.م مي‌داند (والتر هينس، همان، ص 150)

43ـ جورج كامرون، ايران در سپيده‌دم تاريخ، ص 85 .

44ـ والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام، ص 151 .

45ـ همان، ص153 .

46ـ همان، ص 155.

47ـ يوسف مجيد‌زاده، تاريخ و تمدن ايلام، ص 27 .

48ـ والتر هينتس، دنياي گمشدة ايلام، صص ـ 1745 .

49ـ همان، ص 185 .

50ـ پي ير آميه، تاريخ عيلام، ص 50 .